واقعيّتهاى مستقل مىباشند ولى واقعيّتِ « بودن زيد در دار » واقعيّتى است كه از وجود عرض هم مقامش پايينتر است زيرا عرض ، نياز به يك موضوع و يك محلّ دارد ولى واقعيّت معناى حرفى سرتاپا احتياج است ، آنهم احتياج به دو طرف . معناى « في » در « زيد في الدار » معنايى است كه از طرفى نياز به « زيد » و از طرفى نياز به « دار » دارد بهطورى كه اگر زيد نباشد ، اين عنوان ظرفيت نمىتواند تحقّق پيدا كند ، اگر دار هم نباشد اين عنوان ظرفيت نمىتواند تحقّق پيدا كند ولى درعينحال كه به دو طرف نيازمند است ، داراى واقعيّت مىباشد ، يعنى امرى اعتبارى و تخيّلى نيست . « زيد في الدار » يك واقعيّت است . « زيد » يك ساعت قبل در خيابان بود ، « زيد » بود ، « دار » هم بود ولى زيد در دار نبود ، اكنون كه از خيابان به دار آمد ، اين واقعيّت تحقّق پيدا كرد . اين يك امر خيالى نيست ، يك واقعيّت حقيقى است ولى واقعيّتى است كه در وجود خودش مرتبهاى پايينتر از وجود عرض دارد . وقتى ما در باب معانى حرفيه اين مطلب را ذكر كرديم ، آيا هيئت كه در باب افعال به عنوان محور است ، داراى يك معناى اسمى است يا داراى معناى حرفى است ؟ اگر داراى معناى حرفى است ، آيا اين معناى حرفى متقوّم به دو شىء عبارت از چيست كه ما به عنوان معناى هيئت در باب مشتقات مطرح كنيم ؟ در كلام مرحوم آخوند ، اين جهت مطرح نشده است ولى ما بايد آن را مورد بررسى قرار دهيم كه آيا هيئت به عنوان يك معناى اسمى مطرح است يا به عنوان يك معناى حرفى ؟
تحقيق در ارتباط با معناى هيئت
آيا هيئت داراى معناى اسمى است يا داراى معناى حرفى ؟ مقدّمه : در مباحث مربوط به معانى حرفيه گفتيم : معانى حرفيه ، واقعياتى هستند كه سنخ وجودى آنها مغاير با معانى غير حرفيه است . وجوداتى كه در غير معانى حرفيه تحقّق دارد يا كاملًا مستقل است و هيچ نيازى به وجود ديگر ندارد - مثل وجود جواهر - و يا استقلال ندارد ولى تنها به يك معروض نياز دارد ، مثل اعراض ، مثلًا