در ارتباط با تحقّق در خارج است . انسان در تحقّق خارجىاش نياز به چيزى ندارد ولى بياض در تحقّق خارجىاش نياز به جسم دارد . مفهوم « الابتداء » هم در عالم مفهومى - مانند مفهوم بياض و مانند مفهوم انسان - داراى استقلال است ، ولى همين ابتداء اگر بخواهد در خارج لباس وجود بپوشد ، به دو چيز نياز دارد ، به دو وجود ديگر نياز دارد :
يكى سير و ديگرى بصره ، تا ما بتوانيم بگوييم : در خارج ، ابتداء السير من البصرة تحقّق پيدا كرد . پس در نتيجه ، آن خصوصيتى را كه مشهور در معناى حروف قائلند خصوصيت سير و بصره است ، زيرا سير و بصره يك خصوصيت است و مطالعه و كتاب در جملهء « من مطالعهء اين كتاب را شروع كردم » ، خصوصيت ديگر است . خصوصيت ، به لحاظ جهت خارجيهاى كه در « سرت من البصرة إلى الكوفة » وجود دارد نمىباشد . مثلًا در « سرت من البصرة إلى الكوفة » ، اگر خصوصيتش اين بوده كه ساعت سه بعد از ظهر ، از فلان محلّ خاص تحقّق پيدا كرده است ، اين خصوصيات ، در « سرت من البصرة إلى الكوفة » وجود ندارد . كجاى « سرت من البصرة إلى الكوفة » مىگويد : حركت ، ساعت سه بعد از ظهر و از فلان محلّ خاص بوده است ؟ درست است كه عمل سير ، به حسب خارج ، از نظر زمان و مكان و ساير خصوصيات ، مشخص بوده است ولى مشخص بودن غير از اين است كه عبارت شما در مقام نقل هم آنها را بيان كند . آيا در جملهء « سرت من البصرة إلى الكوفة » چه مقدار واقعيّت نقل مىشود ؟ آيا بيش از اين است كه سيرى بوده و ابتداى اين سير هم از بصره بوده و به كوفه هم ختم شده است ؟ « سرت من البصرة إلى الكوفة » به اندازهء مفاد خودش از واقعيات حكايت مىكند . انسان وقتى مىخواهد واقعيّتى را مجسم كند گاهى گوشهء پرده را و گاهى نصف پرده را و گاهى تمام پرده را كنار مىزند و در جملهء « سرت من البصرة إلى الكوفة » تمام پرده كنار نرفته است بلكه گوشهاى از آن كنار رفته و فقط از تحقّق ابتداء سير از بصره و ختم آن به كوفه پردهبردارى شده است . در « سِرْ من البصرة إلى الكوفة » نيز مسئله بههمينصورت است . اين جمله كه در مقام امر است و به قول شما ( مرحوم آخوند ) يك مطلب كلّى را بيان مىكند ، از نظر
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 412
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤١٢