ذهن شما مطرح است . هر دو هم كلّى است ولى يكى جزئيت جنسى و ديگرى جزئيت فصلى دارد . امّا در مورد نماز ، انسان اگر صد بار بحث صحيح و اعم را خوانده باشد و قائل به وضع عبادات براى خصوص صحيح هم باشد ، با شنيدن لفظ صلاة ، مفهوم صحيح در ذهن او نقش نمىبندد . اين در صورتى است كه حمل را حمل اوّلى ذاتى بدانيم . امّا اگر صحيح به نحو حمل شايع بدانيم ، ملاك حمل شايع صناعى ، اتحاد در وجود است ، در حمل شايع صناعى پاى وجود مطرح است و بهلحاظ اينكه حمل شايع صناعى در ارتباط با وجودات خارجيه است ، معنايش اين است كه موضوع له لفظ صلاة ، عموميت ندارد ، زيرا عام ، ربطى بهوجود خارجى ندارد . اگر هزار بار هم مفهوم انسان را تصور كنيم ، ربطى به وجود خارجى ندارد زيرا نه حيوانش كارى به وجود خارجى دارد و نه ناطقش . هر دو ، مفهوم و ماهيتى هستند كه عموميت دارند ولى اگر پاى حمل شايع صناعى را باز كنيد معنايش اين است كه پاى وجودات و خصوصيات بهميان آمده است .
آنوقت بايد بگوييد : وضع در صلاة ، عام و موضوع له آن خاص است . زيرا صحيح به حمل شايع ، جز در وجودات خاصّه نمىتواند تحقّق پيدا كند . اشكال ديگر : برفرض كه از اين اشكال صرفنظر كنيم ، اشكال ديگرى در اينجا مطرح است و آن اين است كه كلمهء صحيح و فاسد را اصلًا نمىتوان در معناى نماز آورد ، زيرا صحت و فساد ، از عوارضِ ماهيت نيستند بلكه از عوارضِ وجود مىباشند . نماز موجود در خارج ، گاهى صحيح و گاهى فاسد است و ماهيت نماز نمىتواند اتصاف به صحت و فساد داشته باشد . اين مسئله ، نه فقط در باب نماز بلكه در ارتباط با تمام مثالهايى كه در بحثهاى اخير مطرح كرديم بههمينصورت است . در مورد يك ميوه ، معقول اين است كه بگوييم : « اين موجود صحيح است » ، « اين موجود فاسد است » . نه اينكه بگوييم : « ماهيت آن صحيح است » يا بگوييم : « ماهيت آن فاسد است » . صحت و فساد مانند ساير اعراض است . وقتى مىگوييم : « جسم گاهى أسود و گاهى أبيض است » ، اين بهلحاظ وجودِ خارجىِ جسم است و ماهيت جسم ، هيچ ارتباطى به سواد و بياض ندارد . جسم از مقولهء جوهر ، و سواد و بياض از مقولهء عرضند
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 38
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٨