ارتباط با اين مصداق همان عنوان اوّلى را دارد يعنى عنوانى است كه منتزع از ذات است . ولى همين « موجود » را اگر در ارتباط با « ممكن الوجود » ملاحظه كنيم اين گونه نيست كه « موجود » از « ذات ممكن » انتزاع شده باشد . « ذات ممكن » اضافهاش بهوجود و عدم مساوى است بههمينجهت است كه شما مىگوييد : « ممكن ، نياز به علت موجده دارد و اگر علت نداشته باشد ، وجودْ تحقّق پيدا نمىكند » . مثال ديگر كلمهء « عالم » است . وقتى اين عنوان را در مورد خداوند اطلاق كنيم از اوصافى است كه عين ذات خداوند است و انتزاع از ذات شده است ولى در مورد ممكنات - مثل زيد - اتصاف آنها به عالم هيچ ارتباطى به مرحلهء ذات و انتزاع از ذات ندارد . آيا در مورد اين عناوين چه بايد كرد ؟ ظاهر اين است كه اين عناوين داخل در محلّ نزاع است ، زيرا در بحثهاى آينده خواهيم گفت : محل بحث ما در باب مشتق ، نزاع در هيئت مشتق است . ما مىخواهيم ببينيم هيئت براى چه چيزى وضع شده است . واضع وقتى مىخواهد هيئتى مثل « فاعل » را وضع كند كارى به مواد و خصوصيات مواد ندارد . كارى ندارد كه اين هيئت فاعل گاهى در ضمن علم به عنوان « عالِم » تحقّق پيدا مىكند و اين عالِم داراى دو فرد است ، يك فرد آن فردى است كه علم ، منتزع از ذات اوست و فرد ديگر فردى است كه علم ، زايد بر ذات اوست . مواد ، در وضع هيئت مشتق مطرح نيستند بلكه هيئت مطرح است . لذا در همان عناوين اوّليهاى كه ما ذكر كرديم و بهصورت مشتق هم نيست - مثل انسان ، تراب ، حجر و جسم و . . . - مسئله خيلى روشن است . ولى بعضى كه جنبهء اشتقاقى دارند در همان فرض اوّل هم قدرى دچار اشكال مىشود . مثلًا عنوان « ناطق » عنوان فاعلى دارد و در وضع « ناطق » عنوان نطق لحاظ نشده است بلكه آنچه ملحوظ است ، هيئت « فاعلٌ » مىباشد . واضع در عنوان اسم فاعل هيئت « فاعل » را ملاحظه مىكند و كارى ندارد به اين كه گاهى ماده آن نطق است و گاهى علم و ضرب و قتل و
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 362
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٦٢