اين كيفيت باشد كه بدون واسطه از نفس ذات انتزاع شده باشد . يعنى بهگونهاى نباشد كه خود ذات موجب تحقّق اين عنوان و انتزاع اين عنوان باشد بدون اين كه امرى از ذات در انتزاع اين عنوان نقش داشته باشد . مثلًا عناوينى مانند « انسانيت » ، « حيوانيت » و « ناطقيت » براى انسان ، عناوينى هستند كه انتزاع آنها از ذات ، بهلحاظ نفس ذات است بدون اين كه چيزى در اينجا وساطت كرده باشد و امرى خارج از ذات در انتزاع اين عنوان نقشى داشته باشد . چنين عنوانى از محلّ نزاع در باب مشتق خارج است . ترابى كه چند سال قبل انسان بوده ، ديگر نزاع در اين واقع نشده كه اگر حالا هم به اين تراب انسان بگوييم آيا به نحو حقيقت است ؟ كسانى كه مشتق را در ما انقضى عنه المبدأ حقيقت مىدانند و مىگويند : « زيد كه ديروز متّصف به ضرب بوده و صفت ضرب از او منقضى شده است ، امروز نيز مىتوانيم بر او عنوان « ضارب » را به نحو حقيقت اطلاق كنيم ، آيا در مورد اين تراب هم همين حرف را مىزنند ؟ بدون اشكال ، هيچكس نمىگويد در اينجا عنوان حقيقت مطرح است ، و عدم جواز اطلاق انسان بر چنين ترابى - به نحو حقيقت - مسلّم است . ولى اشكال در دليل اين مطلب است . چرا چنين چيزى جايز نيست ؟
مرحوم محقّق نائينى و بعضى از شاگردان ايشان - مانند آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » - در مقام استدلال بر اين مطلب فرمودهاند : « لأنّ شيئيّة الشيء بصورته لا بمادّته » يعنى چون شيئيت شىء بهصورت آن مىباشد نه به مادهاش . صورت ترابيت ، مغاير با صورت انسانيت است . انسان ، جسم نامى و حيوان ناطق است ولى تراب ، جسم جامد است . تراب ، وارد در مرحلهء حيوانيت نيست تا به مسألهء ناطقيت برسد ، بنابراين نمىتوان تراب را - بهلحاظ اين كه سابقاً انسان بوده است - در حال حاضر « انسان بالفعل » دانست . بلى مىتوان گفت : « هذا التراب كان إنساناً » . « 1 » ما در بحث گذشته گفتيم : « مسئله ، مسألهء عقلى نيست كه شما بخواهيد به دليل
هامش
( 1 ) - فوائد الاصول ، ج 1 ، ص 83 و 84 و محاضرات في أُصول الفقه ، ج 1 ، ص 218