مختلف مىباشند ولى يك بُعد ديگر هم وجود دارد و آن اين است كه نماز - از نظر شارع - داراى يك وحدت اعتباريه است يعنى شارع ، با نماز بهعنوان يك مركّب برخورد نكرده بلكه بهعنوان يك عمل واحد ، با آن برخورد كرده و در آن ، يك وحدت اعتباريه ديده است . اين مطلب ، داراى مؤيداتى است : مؤيد اوّل : شارع ، امورى - مثل خنده ، گريه و تكلّم - را به عنوان قواطع صلاة نامگذارى كرده است . كلمهء قطع ، در جايى به كار برده مىشود كه شىء داراى وحدت اتصاليه باشد و امر ديگرى ، همانند قيچى ، وحدت اتصاليه آن را از بين ببرد . و اگر نماز ، بهعنوان يك امر مركب مطرح بود آيا خنديدن ، سبب مىشود كه - مثلًا - ركوع ، تحقق پيدا نكند ؟ آيا اين قواطع ، لطمهاى بهوجود اين اجزاء مىزند ؟ آيا اين قواطع ، نمىگذارد اين اجزاء تحقق پيدا كنند ؟ خنديدن ، چه ربطى به ركوع دارد ؟ تكلّم ، چه ربطى به سجود دارد ؟ در اينجا لازم است نكتهاى را - بهعنوان حاشيه - مطرح كنيم و آن اين است كه مسألهء قواطع ، در ارتباط با اين نيست كه نماز ، اقل و اكثر ارتباطى است و بين اجزاء نماز ، يك امر ارتباطى وجود دارد كه اگر يك جزء آن تحقق پيدا نكند ، ساير اجزاء هم تحقق پيدا نمىكنند . زيرا ممكن است دكتر يك معجون مركب از ده جزء را بهعنوان دارو مطرح كند و بگويد : « اگر يكى از اين ده جزء ، وجود نداشته باشد ، اين معجون اثرى ندارد » . اين هم اقل و اكثر ارتباطى مركّب است يعنى بين اجزاء ، ارتباط وجود دارد ولى نه اينكه بهمعناى وحدت باشد ، تركيب ، در جاى خودش محفوظ است ولى مركبى است كه بين اجزائش به اين نحو ارتباط وجود دارد . ما روى اين نكته نمىخواهيم اين حرف را بزنيم . ما در باب نماز ، فرض كرديم كه اگر ده جزء مطرح است و هر ده جزء هم وجود دارد ولى بين اين ده جزء ، يك ضحك يا بكاء بيايد چرا فقهاء اين ضحك و بكاء را بهعنوان قاطع مطرح مىكنند ؟ اين امر براى اين است كه مىخواهند بگويند : « صلاة ،
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 32
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٢