تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
نارس و غير قابل استفاده بودن ، ولى هندوانه‌اى كه تمام مراحل را طى كرده و بعد دچار فساد شده نمىتوان آن را ناقص ناميد . بله ، در مثال بصر نكته‌اى وجود دارد كه بايد دقت شود ، آن نكته اين است كه ما ممكن است در آنجا كلمهء فساد را به كار ببريم ولى موصوف آن را خود عين قرار دهيم و بگوييم : « زيد عينه فاسدة » . ولى بحث ما اين نيست . بحث در اين است كه آيا جايى كه كلمهء ناقص را به كار مىبريم ، مىتوانيم كلمهء فاسد را نيز به كار ببريم ؟ كلمهء ناقص را در خود انسان به كار مىبريم و مىگوييم : « انسانِ فاقد بصر ، ناقص است » ولى نمىتوانيم بگوييم : « انسانِ فاقد بصر ، فاسد است » . از اين دو جهت ، درمىيابيم كه صحت به‌معناى تماميت و كمال نيست . بلكه صحت ، يك معنا و تماميت و كمال ، معناى ديگرى دارد . تماميت و كمال ، در دو مورد استعمال مىشود : 1 - در جايى كه مركبى داشته باشيم كه داراى اجزاء است ، اگر اين مركب ، تمام اجزاء و مواد معتبر را دارا باشد ، آن را تام و كامل مىدانيم و اگر دارا نباشد ، آن را ناقص مىدانيم . تعبير به تام و ناقص ، در جسم انسان ، از اين قبيل است . بچه‌اى كه واجد تمام اعضا و جوارح باشد ، كامل و آنكه همهء اعضا و جوارح را دارا نيست ، ناقص ، محسوب مىگردد . و اين نقص و تمام ، در مورد انسان ، استعمالى عرفى و صحيح مىباشد . مسألهء نقص و تمام در بعضى از مركبات اعتباريه نيز مطرح مىشود ، مثلًا كسى خانه‌اى ساخته كه حمام ندارد ، مىگوييد : « اين خانه ، ناقص است » . تعبير به نقص ، براى اين است كه يكى از اجزاء معتبر در اين خانه ، حمام است ولى بالفعل ، وجود ندارد . لذا با اينكه عنوان خانه ، يك امر اعتبارى است ، ولى وقتى واجد تمام اجزاء نباشد ، از آن به ناقص تعبير مىشود . 2 - حضرت امام خمينى « دام ظلّه » مورد ديگرى را مطرح كرده است . ايشان مىفرمايد : در باب بسائط - كه جنبهء تركيبى ندارند و به‌جاى تركيب ، داراى تشكيك مىباشند - مراتب و درجاتى مطرح است ، و به اعتبار اختلاف درجات ، در آنها تعبير تامّ