و ناقص به كار برده مىشود ، مثلًا در فلسفه ثابت شده است كه وجود ، بسيط است ولى درعينحال داراى مراتب و درجات مختلفى است كه به اعتبار همان درجات ، گاهى عنوان قوّت و گاهى عنوان ضعف در آن اطلاق مىشود . و گاهى به كمال و گاهى به نقص توصيف مىشود . واجبالوجود - كه بالاترين مرتبهء وجود را داراست - وجودِ كامل و تام است و از ممكن الوجود - كه مرتبهء ضعيفى از وجود را داراست - به وجودِ ناقص تعبير مىشود . « 1 » ولى در اينجا نمىتوان عنوان صحيح و فاسد را به كار برد . اگر كسى بگويد : « ممكن الوجود ، داراى وجود فاسدى است » ، مورد تمسخر ديگران واقع مىشود . در نتيجه وقتى موارد استعمال كلمهء ناقص و تام را بررسى مىكنيم ، مىبينيم يا بايد مسألهء تركيب مطرح باشد ، يا اگر بساطت مطرح است ، بساطتى باشد كه داراى مراتب و درجات مختلف است كه در منطق از آن به مشكّك ، تعبير مىكنند . يعنى مقولهاى كه تشكيك در مراتب براى آن متصوّر است . ولى وقتى موارد استعمال صحيح و فاسد را بررسى مىكنيم مىبينيم استعمال اين دو عنوان روى ملاك ديگرى - غير از مسألهء تركيب و تشكيك - است . در امور تكوينيه ، مشاهده مىكنيم صحيح به چيزى گفته مىشود كه جهات موجود در آن با جهات نوعيه در اين شىء ، يكسان باشد و آن غرض و هدفى كه از اين شىء ، انتظار مىرود برآن مترتب است . مثلًا ميوهء صحيح ، ميوهاى است كه اثر مورد انتظار از چنين ميوهاى در آن وجود داشته باشد و آن جهتى كه در نوع اين ميوه تحقق دارد در اين فرد هم وجود داشته باشد . فرض كنيد انسان در مورد ميوهاى ، طعم خاصى را طلب مىكند و با استشمام آن ، رايحهء مخصوصى را انتظار دارد . مثلًا يك سيب كه هم طعمش ، طعم مورد انتظار و هم رائحهء آن ، رائحهء مورد انتظار باشد سيب صحيح بهحساب مىآيد ، حتى ممكن است شكل خاصى هم در صحت آن نقش داشته باشد . در اين صورت ، سيب فاسد ، سيبى است كه طعم يا رائحه يا شكل مورد انتظار را ندارد ، و يكى از اين
هامش
( 1 ) - الحكمة المتعالية ، ج 1 ، ص 50 و 35 و 36 و نهاية الحكمة ، ج 1 ، ص 48 - 58