وجود ذهنى طلب اين است كه انسان مفهوم طلب را تصوّر كند و در ذهن بياورد و به عبارت ديگر : معناى طلب را عند النفس احضار كند . لازمهء وجود ذهنى طلب ، وجود واقعى آن نيست زيرا كسى كه مفهوم طلب را تصور مىكند ، تا وقتى كه اين طلب را ابراز نكند ، وجود واقعى طلب در ارتباط با او مطرح نيست ولى چون كلمهء طلب را استعمال مىكند و استعمال ، متقوّم به لحاظ لفظ و معناست ، طبعاً بايد معناى طلب را لحاظ كند . لحاظ معناى طلب ، عبارت از وجود ذهنى طلب است . براى طلب ، يك وجود انشائى نيز مطرح است و آن همان چيزى است كه مرحوم آخوند و ديگران قائلند كه در آن جايى كه مولا در ضمن هيئت افعل ، امرى صادر مىكند و دستورى مىدهد ، مفاد هيئت افعل ، نه طلب حقيقى است و نه طلب ذهنى بلكه مفاد هيئت افعل عبارت از انشاء طلب و طلب انشائى است كه توضيح بيشتر آن در باب اوامر خواهد آمد . بالاخره اين وجودات انشائيه - مثل طلب و ساير انشائيات - در يك محدودهء خاصى است و اينطور نيست كه هر مفهومى قابل انشاء باشد ، يعنى مثلًا ما نمىتوانيم به مفهوم انسان يك وجود انشائى بدهيم ، حيوان انشائى امر غير معقولى است ولى بعضى از مفاهيم ، از نظر عقلاء و از نظر شارع ، علاوه بر وجود حقيقى و وجود ذهنى ، يك وجود انشائى نيز براى آنها قابل تصوّر است . 4 - وجود لفظى ، معناى وجود لفظى اين است كه يك ماهيتى در قالب لفظ بيايد .
مثلًا ماهيت انسان ممكن است اصلًا در قالب لفظ نيايد . در اين صورت به اين معنا نيست كه وجود حقيقى و وجود ذهنى ندارد ، بلكه وجود حقيقى و وجود ذهنى آن محفوظ است و در جاهايى كه وجود انشائى مطرح است ، وجود انشائى هم سر جاى خود محفوظ است ولى وقتى « انسان » در قالب لفظ قرار گرفت و متكلّم به آن تكلّم كرد ، مىگويند : اين لفظ « انسان » هم يك وجودى براى ماهيت انسان است . اين قسم از وجود را هم مىتوان وجود لفظى و هم وجود تنزيلى ناميد و گفت : در اينجا ، لفظ ، نازل به منزلهء وجود معنا گرديده و وجود لفظ ، وجود تنزيلى براى معناست . در اين صورت گويا لفظ هم در عالم معنا كشيده مىشود ، زيرا اين هم يك مرحلهاى از وجود
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 311
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣١١