پيرامون آن مىپردازيم : مستدل ابتدا به عنوان مقدّمه مىفرمايد : براى هر چيزى پنج وجود مىتوانيم تصوّر كنيم : « 1 » 1 - وجود عينى خارجى ، مثلًا زيد در خارج وجود پيدا كرده و وجود او وجود ماهيت انسان است . پس اگر ما گفتيم : ماهيت انسان بهواسطهء « زيد » وجود پيدا كرده است بايد دنبال كلمه وجود ، مسألهء « عينى و خارجى » را هم بياوريم ، يعنى بگوييم :
ماهيت انسان به واسطهء وجود زيد ، وجود خارجى و وجود عينى پيدا كرده است . بهترين مصداق وجود ، همين وجود عينى خارجى است . 2 - وجود ذهنى ، اين قسم از وجود هم چيز مبهمى نيست . وجود ذهنى ، همان حضور ماهيت عند النفس و في الذهن است . يعنى اگر شما ماهيت انسان را تصور كرديد و معناى انسان در ذهن شما آمد ، اين آمدن معناى انسان در ذهن ، معنايش اين است كه ماهيت انسان ، وجود ذهنى پيدا كرده و نزد نفس شما حاضر شده است . 3 - وجود انشائى ، در مباحث اوامر و نواهى خواهيم گفت كه وجود انشائى در ارتباط با همهء مفاهيم و ماهيات نيست بلكه اين قسم از وجود تنها در بعضى از مفاهيم - مثل مفهوم طلب - جريان دارد . ماهيت طلب ، تا اينجا مىتواند داراى سه وجود باشد : وجود حقيقى طلب كه خارجيت و عينيت آن به اين است كه قائم به نفس باشد ، يعنى خواستن واقعى ، زيرا صفات نفسانيه واقعياتشان به تحقّق فى النفس است .
وجود حقيقى علم نيز بههمينصورت است . واقعيت علم به اين نيست كه مثل زيد در خارج بتوان آن را ديد و به آن اشاره كرد بلكه واقعيت آن همان ادراكى است كه قائم به نفس انسان است و تحقّق واقعى دارد .
هامش
( 1 ) - اگرچه بعضى از اين اقسام عموميت ندارد ولى مجموعاً - هرچند بالاضافة به بعضى از مفاهيم - پنج وجود مىتوانيم تصور كنيم .