« السواد و البياض متضادان » چه مىكنيد ؟ شما وقتى مىخواهيد « متحدان » را به عنوان يك محمول ، بار كنيد آيا هيچكدام از « زيد » و « قائم » در ذهن شما نيست ؟ يا يكى هست و ديگرى نيست ؟ يا هر دو وجود دارند ؟ معنا ندارد كه هيچكدام نزد نفس نباشند .
بودن يكى و نبودن ديگرى هم با « متحدان » نمىسازد ، بنابراين بايد هر دو نزد نفس حاضر باشند . حال كه چنين است ، هر دو در موضوع واردند و اينجا مسألهء موضوع و محمول نيست كه شما بگوييد : « موضوع بر محمول تقدّم دارد » بلكه در اينجا « زيد و قائم » هر دو در موضوع دخالت دارند و شاهدش اين است كه عكس مسئله هم بههمينصورت است . اگر شما بگوييد : « قائم و زيد متحدان » باز بههمينصورت است . و اين دليل بر اين است كه نقش اينها در موضوعيت ، در عرض يكديگر است و بين « زيد » و « قائم » هيچگونه تقدّم و تأخّرى - در موضوعيت - مطرح نيست . قبل از اين كه ما « متّحدان » را به عنوان محمول مطرح كنيم لازم است « زيد و قائم » در عرض هم و در آنِ واحد ، بدون هيچ تقدّم و تأخّرى نزد نفس حاضر باشند ، در غير اين صورت نمىتوان « متحدان » را به عنوان محمول بار كرد . و اين امر بهمعناى اين است كه نفس انسان در آنِ واحد مىتواند هم توجه به زيد داشته باشد و هم توجّه به قائم ، پس چرا در مورد « رأيت عيناً » نشود در آنِ واحد دو معناى « عين جاريه » و « عين باكيه » را اراده كرد ؟ آنجا دو معنا و اينجا هم دو معناست كه هر دو در عرض يكديگرند و تقدّم و تأخّرى بين آنها وجود ندارد .
نظريهء سوّم
همان گونه كه قبلًا گفتيم : « مرحوم آخوند قائل به استحالهء استعمال لفظ مشترك در اكثر از معناست » بزرگان ديگرى نيز به تبعيت از ايشان قول به استحاله را پذيرفتهاند . يكى از آنان مرحوم محقّق نائينى بود كه بيان ايشان را ملاحظه كرديم . در اينجا بيان سوّمى در مورد استحاله وجود دارد كه در ذيل به بحث و بررسى