ثانياً : آيا تقابل بين صحت و فساد چگونه است ؟ صحت و فساد ، دو امر وجودىِ متضاد با يكديگرند . مثلًا : مريض بودن مريض ، به علت سالم نبودن نيست بلكه به علت اين است كه امرى وجودى بر او عارض شده است كه اين امر وجودى ، چهبسا براى ما محسوس است . اگر مريضى گرفتار تب شد ، اين تب براى ما محسوس است ، و همچنين بعضى از امراض ديگر كه براى ما محسوس و ملموس است . در تقابل عدم و ملكه ، گاهى از عدم ، تعبير به يك امر وجودى مىشود ، مثلًا مىگويند : « هذا أعْمى » و در فارسى مىگوييم : « اين كور است » ولى بعد مىپرسيم معناى أعْمى چيست ؟ جواب داده مىشود : يعنى چشم ندارد ، امّا به هر موجودى كه چشم ندارد ، أعْمى گفته نمىشود بلكه به آن موجودى مىتوان أعمى گفت كه شأنيت بصر داشته باشد ولى بالفعل داراى بصر نباشد . وقتى گفته مىشود : اين ميوه فاسد است ، شما مىگوييد : ميوه را بدهيد ببينيم كجاى آن فاسد است . معلوم مىشود كه فساد را يك امر وجودى مىدانيد ، چون امر عدمى قابل ديدن نيست . اين امر وجودى ، مقابل يك امر وجودى ديگر است و بين آن دو ، تضاد وجود دارد . بنابراين بين صحت و فساد ، تقابل تضادّ وجود دارد و المتضادّان لا يجتمعان . ثالثاً : آيا موارد استعمال صحت و تماميت در عرف يكسان است ؟ ما مسألهء تقابل را كنار گذاشته و به عرف مراجعه مىكنيم ، ببينيم آيا موارد استعمال لفظ تام با موارد استعمال لفظ صحيح يكى است ؟ و آيا موارد استعمال لفظ فاسد با موارد استعمال لفظ ناقص ، يكى است ؟ لازمهء ترادف اين است كه اگر هركدام از اينها در مكان ديگرى به كار برده شود ، استعمال ، صحيح باشد . وقتى به عرف مراجعه مىكنيم مىبينيم اينگونه نيست . مثلًا در مورد انسانى كه فاقد بصر است مىتوان گفت : « هذا ناقص » ، ولى نمىتوان گفت : « هذا فاسد » و چهبسا چنين استعمالى مورد استهزاء قرار گيرد . برعكس ، اگر ميوهاى فاسد باشد مىتوان گفت : « هذا فاسد » ، و نمىتوان گفت : « هذا ناقص » . نقص ، در ميوه فاسد ، تصور نمىشود مگر به لحاظ
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 28
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٨