تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
طبيب هم صحت را به‌معناى تماميت مىداند ، ولى تماميت جسم ازنظر طبيب ، به اعتبار سلامت جسم و اعتدال مزاج است به‌همين‌جهت ، اثرى كه از تماميت ، نزد طبيب ملاحظه مىشود همان مسألهء سلامت جسم و اعتدال مزاج است لذا صحت را به سلامت جسم و اعتدال مزاج معنا كرده است . در نتيجه ، به‌نظر مرحوم آخوند ، صحت نزد همهء ارباب علوم به‌معناى تماميت بوده و اختلاف تعابير ، به‌لحاظ آثار و اغراضى است كه در هر علمى مورد نظر است . مرحوم آخوند ، در آخر بحث خود اضافه مىكند كه صحت و فساد ، دو امر اضافى هستند ، ممكن است عملى نسبت به حالتى صحيح و نسبت به حالت ديگر غير صحيح باشد ، مثلًا نماز با تيمم براى فاقد الماء ، صحيح و براى واجد الماء ، فاسد است . صلاة چهار ركعتى براى حاضر ، صحيح و براى مسافر ، فاسد است . « 1 » بررسى كلام مرحوم آخوند : ما بايد چند جهت را مورد ملاحظه قرار دهيم : اوّلًا : تقابل بين نقصان و تماميت ، چيست ؟ بدون اشكال ، تقابل بين اين دو ، تقابل عدم و ملكه است . ناقص به چيزى مىگويند كه شأن آن تماميت است ولى بالفعل ، تامّ نيست . اگر انسانى داراى يك پا باشد مىگوييم : « هذا الإنسان ناقص » زيرا شأن او اين است كه او داراى دو پا باشد ولى چون داراى دو پا نيست او را ناقص مىدانيم . همين تعبير ، در فقه آمده است ، مثلًا در نماز جماعت - يا لااقل نماز جمعه - چنانچه مأمومين ، تامّ الخلقة و تامّ الأعضاء باشند ، امام نبايد ناقص باشد . « 2 » پس تقابل بين ناقص و تام ، تقابل عدم و ملكه است . ما هيچ‌گاه به يك ديوار نمىگوييم : « اين ديوار ، ناقص است چون پا ندارد » . اين تعبير ، غلط است زيرا ديوار ، شأنيت اين را كه داراى پا باشد ندارد . تقابل بين نقص و كمال نيز تقابل عدم و ملكه است . در تقابل عدم و ملكه ، يكى وجودى و ديگرى عدمى است ولى عدم خاص كه شأنيت وجود را دارد . امّا كامل و تام ، بدون اشكال ، مترادفند .
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 34 و 35 ( 2 ) - العروة الوثقى ، أحكام الجماعة ، مسألة 20