برآن دلالت مىكنند . ولى گاهى اجزاء و شرايط ، به واسطهء قرينهء عامّه فهمانده مىشود ، مثل اينكه بگويد : « صلِّ » و آتِ ساير الأجزاء و الشرائط . در اين صورت مىتوان كلام باقلانى را داخل در بحث كرد و گفت : براساس مذهب باقلانى ، نزاع در اين است كه آيا مفاد اين قرينه عامّهاى كه كنار « صلّ » - به معناى لغوى دعا - گذاشته مىشود و دلالت بر ساير اجزاء و شرايط مىكند ، تماميت اجزاء و شرايط است ؟ - كه ما از آن به صحيح تعبير مىكنيم - يا اينكه اجزاء و شرايط في الجملة اراده شده است هرچند تمام نباشد ؟ كه ما از آن به اعم تعبير مىكنيم . بر اين اساس ، محلّ بحث را نمىتوان روى « صلّ » قرار داد زيرا « صلِّ » در معناى لغوى استعمال شده و در مورد معناى لغوى ، صحت و فساد مطرح نيست . صحت و فساد در ارتباط با مجموعه است ، به اعتبار اينكه گاهى تام است كه از آن به صحيح تعبير مىشود و گاهى ناقص است كه از آن به فاسد تعبير مىشود .
مقدّمه دوّم : معناى صحت و فساد
يكى از مقدماتى كه در بحث صحيح و اعم بايد مورد بررسى قرار گيرد معناى صحت و فساد است .
نظريهء مرحوم آخوند
مرحوم آخوند ، در اينجا و در بحث « آيا نهى در عبادات و معاملات مقتضى فساد آن است ؟ » ، عنوان صحت و فساد را مطرح كرده و مىفرمايد : ظاهراً صحت داراى معنايى است كه همهء علوم و تعبيرات در مورد آن اتفاق دارند .
آن معنا عبارت از تماميت است . مرحوم آخوند ، عنوان فساد را معنا نمىكند ولى با