قرينهء دوبُعدى نياز است . يك بُعد آن ، قرينه بر اين است كه معناى حقيقى اراده نشده است و بُعد دوّم ، قرينه بر اين است كه معناى مجازى دوّم اراده شده است . چون معناى مجازى دوّم ، در طول معناى مجازى اوّل است و نياز به قرينه تعيينكننده دارد . بنابراين ، اگر ما در بحث صحيح و اعم اينگونه تعبير كنيم كه « آيا اصل در استعمالات شارع ، خصوص معناى صحيح است يا اعم از صحيح و فاسد ؟ » تعبير درستى آوردهايم هرچند منكرين حقيقت شرعيه - كه بهطور كلى وضع تعيينى و تعيّنى را انكار مىكنند - حقيقتى را قائل نيستند ولى اصالت و تبعيت را قائلند . ممكن است بعضى ، اصالت را بر صحيح و تبعيت را بر اعم قائل شوند و ممكن است بعضى اصالت را بر اعم و تبعيت را بر صحيح قائل شوند . ولى اگر - مانند مرحوم آخوند - به « أسامٍ » تعبير كرديم ، منكرين حقيقت شرعيه ، اسم بودن را انكار مىكنند و استعمال را استعمال مجازى مىدانند و مىگويند : اين استعمال هم - مانند ساير استعمالات مجازى - نياز به قرينه دارد . ولى آيا باقلانى چگونه مىتواند در بحث ما شركت كند ؟ از يك نظر ، ايشان اصلًا نمىتواند در بحث ما شركت كند ، زيرا ايشان ، اصلِ استعمال اين الفاظ در اين معانى را منكر است او مىگويد : كلمهء « صلاة » در « عبادت » استعمال نشده است بلكه در معناى لغوى خودش استعمال شده است و معناى لغوى آن ، صحيح و فاسد ندارد . در اين صورت نمىتوان ايشان را در بحث داخل كرد . امّا اگر كلام ايشان را با ديد ديگرى نگاه كنيم مىتوانيم ايشان را هم در محل بحث داخل كنيم . بيان مطلب اين كه ، باقلانى مىگويد : كلمهء « صلِّ » در خصوص « دعا » استعمال مىشود و بقيّهء اجزاء و شرايط نماز را بايد از الفاظ و قرائن ديگر استفاده كرد » . مىگوييم : قرائن بر دو قسمند : قرينهء خاصّه و قرينهء عامّه . قرينهء خاصّه ، داراى ابهام نيست ، مثل اينكه بگويد : « صلِّ » - يعنى ادْعُ - و كَبِّر و اقرأ و اركع و اسجد و . . . . در اين صورت ، مفاد قرينه همان چيزى است كه الفاظ كَبِّر و . . .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 24
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٤