وقتى لفظ را شنيد ، به سرعت به معنا منتقل شود و براى او حالت ترديد و تحيّر نباشد و در ارتباط با اشتراك لفظى ، چنين چيزى تحقّق ندارد . « 1 » پاسخ : جواب از اين حرف ، جواب مبنايى است يعنى ما به اين مستدلّ مىگوييم : معناى وضع ، مرآتيت نيست . در اينجا خلطى واقع شده بين مقام وضع و مقام استعمال . و حساب هريك از اين دو مقام ، جداى از يكديگر است . در باب وضع ، هم لفظ اصالت دارد و هم معنا ، و مسألهء مرآتيت مطرح نيست . مسئله اين است كه واضع مىآيد و يك لفظ را بهطور مستقل ملاحظه كرده و يك معنا را هم بهطور مستقل ملاحظه كرده و آن لفظ را علامت و نشانه براى اين معنا قرار مىدهد . علامت بودن و نشانه بودن ، يك مطلب است و مرآتيت و قالب بودن مطلب ديگر است . در باب وضع ، لفظ و معنا دو مقولهء متباين مىباشند . لفظ از مقولهء لفظ و معنا از مقولهء معناست و بين لفظ و معنا ، تباين كلّى وجود دارد و هيچ امكان ندارد كه لفظ ، معنا شود يا معنا لفظ شود ، ولى واضع با عمل خودش - به نام وضع - مىآيد و يك علاميّت اعتبارى براى اين لفظ ، نسبت به معنا قائل مىشود . دليل اين كه لفظ ، اصالت دارد همين كارى است كه ما انجام مىدهيم ، پدر وقتى مىخواهد براى فرزندش نامگذارى كند ، ممكن است تا مدّتى فكر و مطالعه كند و سپس نام را انتخاب كند . اينقدر لفظ در باب وضع اصالت دارد . و الّا اگر لفظ ، فانى در معنا و مرآت براى معنا بود - آنطور كه مستدلّ قائل است - ديگر لفظ اصالتى نداشت و چيزى كه اصالت ندارد ، لازم نيست انسان روى آن فكر و مطالعه كند . و ما عرض كرديم كه حقيقت وضع ، همين نامگذارى است كه پدر نسبت به فرزند انجام مىدهد . آيا حقيقت و ماهيت نامگذارى چيست ؟ ماهيت نامگذارى اين است كه يك لفظ را بهجاى اشارهء عمليه قرار مىدهند يعنى اگر لفظ نبود ، بايد اين مولود ، با اشاره به او مشخص
هامش
( 1 ) - رجوع شود به : نهاية الأفكار ، ج 1 ، ص 102