يكى از مقولهء لفظ و ديگرى از مقولهء معناست - ملازمهء واقعيّه درست كند ؟ لفظ و معنا دو امر متباين بوده و واضع نمىتواند بين دو امر متباين - كه هيچ ملازمهاى بين آنها وجود ندارد - ملازمهء واقعيّه و تكوينيّه درست كند . و اگر گفته شود : « واضع ، بين لفظ و معنا ملازمهء اعتباريه درست مىكند » ما مىگوييم : ملازمهء اعتباريه چه معنايى مىتواند داشته باشد ، مگر در هر چيزى مىتوان ملازمهء اعتباريه را مطرح كرد ؟ علاوه بر اين ، ما گفتيم : « واضع ، در مقام وضع ، همان كارى را انجام مىدهد كه پدر در مقام نامگذارى فرزند انجام مىدهد » ، آيا اگر شما از چنين پدرى سؤال كنيد :
چه كارى مىخواهى انجام دهى ، او مىگويد : مىخواهم بين لفظ و معنا ملازمه ايجاد كنم ؟ اصلًا مسألهء ملازمه مطرح نيست . واقعيت مسئله اين است كه اين لفظ جاى اشارهء عمليه را بگيرد . جاى آن اشارهاى كه در همه جا راه ندارد را بگيرد ، چون اشاره ، تنها در صورت حضور مشاراليه مطرح است درحالىكه پدر گاهى در غياب فرزند مىخواهد او را موضوع براى حكمى قرار دهد ، آنجا چگونه به او اشاره كند ؟ در اينجا آمدهاند بهجاى اشارهء عمليه ، يك لفظ را جايگزين كردهاند كه هم با حضور مشاراليه و هم با غياب او و هم با موتش و هم با حياتش ، به عنوان علامت براى مشاراليه و معرِّف براى آن است . معرِّف بودن ، يك مطلب و جعل ملازمه مطلبى ديگر است و بين اينها ارتباطى وجود ندارد .
تحقيق در ارتباط با اشتراك لفظى
از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه ادلّهء قائلين به ضرورى الوجود بودن اشتراك لفظى و نيز ادلّهء قائلين به ضرورى العدم بودن آن ناتمام است . مقتضاى تحقيق اين است كه اشتراك لفظى نه ضرورى الوجود است و نه ضرورى العدم ، بلكه امرى ممكن است كه مىتواند در خارج تحقّق داشته باشد و وقوع ،