تحقّق پيدا كرده ، بگوييم : « قتل و كارد شىء واحدى مىباشند » . انسان چگونه مىتواند در مورد « آلت و ذي الآلة » اتحاد وجودى را مطرح كند ؟ خصوصاً در ما نحن فيه در باب معاملات شاهد قوى داريم كه بين « آلت و ذي الآلة » كمال مغايرت وجود دارد و آن اين است كه « آلت » عبارت از لفظ و قول است . لفظ ، يك امر واقعى است يعنى در عالم لفظى خودش داراى واقعيت است لذا شما در مقام حكايت مىگوييد : « فلانٌ تلفّظ بلفظ بِعْتُ » ، آيا اين حكايت از چيست ؟ آيا حكايت از واقعيت نيست ؟ بدون شك ، حكايت از واقعيت است . اگر زيد دروغ گفته باشد ، شما مىگوييد : « زيد دروغ گفت » ، اين ، حكايت از يك واقعيت است . همان گونه كه « نار » داراى يك واقعيت است ، لفظ هم داراى واقعيت لفظى غير قابل انكار است . ولى « ذي الآلة » عبارت از ملكيت است و ملكيت ، يك امر اعتبارى مىباشد . چگونه ممكن است امرى واقعى با امرى اعتبارى اتحاد داشته باشند ؟ امر اعتبارى ، ربطى به مسئله واقعيت ندارد ، واقعيت هم ربطى به امر اعتبارى ندارد . شما نمىتوانيد بگوييد : « ملكيت ، با كتاب - يا بازيد - اتحاد دارد » . كتاب ، طرف اضافهء ملكيت است ، زيد ، طرف اضافهء ملكيت است ولى زيد داراى واقعيت است و ملكيت ، اعتبارى مىباشد . كتاب داراى واقعيت است و ملكيت ، اعتبارى است و معقول نيست كه بگوييم : « بين كتاب و ملكيت ، يا بين زيد و ملكيّت ، اتحاد وجود دارد » . در ما نحن فيه ، مسئله همينطور است . اين الفاظ - چون داراى واقعيتند - سببيت دارند ، و مسبّب - كه شما به آن ذي الآلة مىگوييد - امرى اعتبارى است . چگونه معقول است كه يك امر اعتبارى و يك واقعيت ، با همديگر متّحد باشند ؟ لذا اگر شما مسئله سببيّت و مسببيّت را هم كنار گذاشته و بهجاى آن مسئله « آلت و ذي الآلة » را بگذاريد نمىتوانيد از مسئله تعدد وجود رهايى يابيد اگرچه يكى وجود واقعى و تكوينى و ديگرى وجود اعتبارى است . و اگر تعدّد وجود مطرح شد ، اشكال سببيّت و مسببيّت در اينجا پياده مىشود ، زيرا آن اشكال ، روى سببيّت و مسببيّت دور نمىزند و اساس آن اشكال را تعدّد وجود سبب و مسبّب تشكيل مىداد و مستشكل مىگفت : ( أحلّ اللَّه البيع ) ناظر به مسبّب است ، و سبب ، وجود ديگرى غير از مسبّب است و اگر يك سببى
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 253
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٥٣