سببيّت مطرح باشد بايد هرجا « بعت و اشتريت » تحقّق يابد به دنبال آن ، مسبّب - كه عبارت از ملكيت است - تحقّق پيدا كند ، هرچند متكلّم ، « بعت و اشتريت » را در مقام شوخى و بدون قصد انشاء گفته باشد . در حالى كه مىبينيم اين گونه نيست كه « بعتُ و اشتريتُ » در تمام موارد ، سببيّت براى ملكيت داشته باشند . اين كلام ، از شخصيتى مانند مرحوم نائينى خيلى بعيد است . كسانى كه مسئله سببيّت و مسببيّت را مطرح مىكنند نمىخواهند بگويند : اگر كسى « بعتُ » را در خواب هم بگويد ، سببيّت دارد ، يا اگر كسى « بعتُ » را در مقام اخبار هم گفت ، سببيّت دارد .
اينان سبب را نفسِ لفظِ « بعت و اشتريت » نمىدانند ، بلكه وقتى « بعت و اشتريت » را سبب مىدانند كه در مقام انشاء صادر شده باشد يعنى توأم با قصد انشاء و ارادهء تمليك و تملّك باشد ، نه اين كه مسئله « بعت » را به منزلهء « نار » قرار داده باشند كه هرجا وجود پيدا مىكند به دنبال آن احراق هم باشد و در « بعت » هم هرجا وجود پيدا كرد ، ملكيت حاصل شود و به عبارت ديگر : تأثير « بعت و اشتريت » در ملكيت ، يك تأثير تكوينى - مانند تأثير نار در احراق - نيست ، بلكه بايد شرايطى وجود داشته باشد تا « بعت و اشتريت » در ملكيت تأثير كند . اشكال دوّم : به محقّق نائينى رحمه الله مىگوييم : مطلب شما در ارتباط با « آلت و ذي الآلة » را قبول كرديم و پذيرفتيم كه ما نحن فيه از باب « آلت و ذي الآلة » است ولى اين بيان شما كه « آلت و ذى الآلة ، اتحاد وجودى دارند » به چه معناست ؟ شما مىگوييد : « آلت و ذي الآلة ، يك وجود است ولى سبب و مسبّب دو وجود مىباشند » . روشن است كه سبب و مسبّب ، دو وجودند ولى معناى اين كه « آلت و ذي الآلة ، يك وجودند » چيست ؟ آيا اگر كسى ديگرى را به قتل رساند ، « آلت قتل » - مثل كارد - با « ذي الآلة » - كه عبارت از قتل است - يك چيز است ؟ « كارد » ، يكى از جمادات است ، يكى از موجودات جوهريه است ولى « قتل » ، از مقولهء فعل است ، عمل انسان است و به انسان ، ارتباط دارد . چگونه مىتوان گفت : « كارد ، با قتل اتحاد وجودى دارند ؟ » قبلًا كه ارادهء قتل تحقّق پيدا نكرده بود ، كارد وجود داشت ، حالا كه كارد هست و به دنبال اين آلت ، قتل
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 252
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٥٢