تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
« بيع شرعى » است يا « بيع عرفى و عقلائى » ؟ ما دو دليل داريم بر اين كه مراد از « البيع » در ( أحلّ اللَّه البيع ) عبارت از « بيع عرفى » است نه « بيع شرعى » . دليل اوّل : شما مگر نمىگوييد : در آن دسته از عناوين موضوعات كه به عرف ارتباط دارد و موضوعات مستنبطه نيست ، بايد به عرف مراجعه كرد ؟ اگر شارع فرمود : « الدّم نجس » وقتى از شما سؤال كنند « الدم » چيست ؟ خواهيد گفت : چيزى است كه عرف به آن « دم » مىگويد . و اگر گفتند : خمرى كه در « الخمر حرام » موضوع براى حكم قرار گرفته چيست ؟ خواهيد گفت : چيزى است كه عرف آن را « خمر » بنامد . اگر در مورد خمر و دم و امثال اين‌ها اين مسئله را پياده مىكنيد ، چرا در مورد « بيع » ، اين حرف را نمىزنيد ؟ ( أحلّ اللَّه البيع ) چه خصوصيتى دارد كه اين معنا در آن پياده نشود ؟ مگر « بيع » معناى عقلائى ندارد مگر معناى عرفى ندارد ؟ در ( أقيموا الصلاة ) نمىتوانيد اين معنا را پياده كنيد زيرا عرف و عقلاء ، به « صلاة » و معناى آن آشنا نيستند ولى در ( أحلّ اللَّه البيع ) - بعد از آنكه « بيع » ، يك موضوع عقلائى و عرفى است - چاره‌اى نداريد كه همانند « الخمر حرام » و « الدم نجس » برخورد كنيد يعنى بگوييد : مراد از « بيع » در اين آيهء شريفه « بيع عرفى » و « بيع عقلائى » است . دليل دوّم : شما كه احتمال مىدهيد مقصود از « بيع » در ( أحلّ اللَّه البيع ) ، « بيع شرعى » است ، ما از شما سؤال مىكنيم كه مراد از « بيع شرعى » چيست ؟ خواهيد گفت : « بيع شرعى آن بيعى است كه خدا آن را امضا كرده است » اگر چنين باشد معناى ( أحلّ اللَّه البيع ) اين مىشود كه « أحلّ اللَّه البيع الّذي أحلّه اللَّه » يعنى خداوند امضا كرده آن بيعى را كه امضا كرده است . و اين مسئله ، تحصيل حاصل است و ممتنع است كه ما يك چنين معنايى را در اينجا پياده كنيم . چون معناى « أحلّ » عبارت از « حلّيت تكليفيه » نيست . « أحَلَّ » به معناى « امضاء و إنفاذ » است . به معناى « حكم وضعى » است . آن‌وقت آيا مىتوان گفت : خداوند ، امضا كرده است آن بيعى را كه امضا كرده است ؟ لذا ما با استناد به اين دو دليل ، چاره‌اى نداريم جز اين كه « بيع » در ( أحلّ اللَّه