تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
من كلمهء اتومبيل را براى اين مجموعه‌اى كه داراى تمام اجزاء و شرايط معتبر در آن باشد - و حتّى يك جزء يا يك شرط كمبود نداشته باشد - وضع كردم . از ايشان سؤال مىشود : اگر اين اتومبيل واجد همهء اجزاء و شرايط حركت كرد و پس از مقدارى حركت يكى از اجزاء آن از بين رفت يا فلان شرط آن منتفى شد ، اين شخص نياز استعمالى دارد كه لفظى را در اين مورد به كار ببرد و اين نياز استعمالى ، مواردش خيلى زياد است ، اگر هدف شما سهولت تفهيم و تفهّم است ، ديگر چه معنا دارد كه اتومبيل را براى خصوص آن واجد جميع اجزاء و شرايط وضع كنيد ؟ پس نيازهاى استعمالى در مورد فقدان جزء يا فقدان شرط ، چگونه بايد جواب داده شود ؟ آيا آنجا تفهيم و تفهّم به سهولت مطرح نيست ؟ آيا آنجا غرض از وضع نمىتواند پياده شود ؟ يا اين كه همان‌طورى كه غرض از وضع اقتضا كرده كه براى اين اختراع ، نامى به عنوان اتومبيل گذاشته شود ، همان‌طور غرض از وضع اقتضا كرده كه در موارد كمبود بعضى از اجزاء و شرايط هم همين لفظ به كار رود تا تفهيم و تفهّم با سهولت انجام گيرد . در باب عبادات گفتيم : عبادات ، اين گونه نيست كه هميشه واجد جميع اجزاء و شرايط باشند . اگر هم واقع شود نسبت به شخص عالم ملتفت متوجه واقع مىشود ولى در بسيارى از موارد ، انسان ، عالم نيست و ملتفت نيست و چه‌بسا يك جزء يا شرطى را فراموش مىكند . اينجا نياز استعمالى دارد بيايد بگويد : اين نمازى كه من خواندم و مثلًا سوره را فراموش كردم اينجا چه عنوانى به اين عملم بدهم آيا « صلاة » را مجازاً استعمال كند ؟ چرا مجازاً استعمال كند ؟ مگر اصل وضع « صلاة » براى اين مركب ، به‌منظور تفهيم و تفهّم به سهولت نبود ؟ همين هدف ، اقتضا مىكند كه كلمهء « صلاة » براى معناى اعمّ وضع شود تا گاهى اوقات صحيحاً واقع شود و گاهى اوقات فاسداً و در هر دو كلمهء « صلاة » به كار رود ، و آن شخص عامى كه بعضى از اجزاء را فراموش كرده ، بگويد : « من نماز خواندم ولى سوره را فراموش كردم » و موارد زيادى كه اين مشكلات پيش مىآيد . لذا با توجه به غرض از وضع و جنبهء عقلائى مسئله ، ما بايد بگوييم : لفظ « صلاة » مثل همين الفاظ متداوله در اين مخترعات و مركبات ، براى اعم وضع شده