گفته مىشود . اين مسئله - كه آيا موضوع له الفاظ معاملات چيست ؟ - نياز به تحقيق دارد . ما مسئله را بهصورت ترديد مطرح كرديم و گفتيم : اگر الفاظ معاملات ، براى مسبّبات وضع شده باشند ديگر جاى نزاع صحيح و اعمّ نيست زيرا مسبّبات ، صحيح و فاسد ندارند ، مسبّبات ، امرشان داير بين وجود و عدم است و اينطور نيست كه در حالت وجود ، گاهى بهصورت صحيح و گاهى بهصورت فاسد واقع شوند . و اگر الفاظ معاملات ، براى اسباب وضع شده باشند در اين صورت نزاع صحيح و اعم جريان دارد و ما بايد در ابتداى بحث ، همين مسئله را روشن كنيم . مرحوم شيخ انصارى در اوّل كتاب بيع فرموده است : آنچه متبادر از معناى لفظ « بيع » و موافق با لغت است اين است كه « بيع » ، از مقولهء لفظ نيست بلكه از مقولهء معناست . « 1 » بهعبارت روشنتر : اگر ما بگوييم : « بيع » براى اسباب وضع شده است ، « بيع » ، از مقولهء لفظ خواهد شد زيرا سبب مهمّ ، همان ايجاب و قبول است ، اگرچه معاطات هم جانشين ايجاب و قبول است ولى اساس كار روى همان ايجاب و قبول است كه ما از آن به « عقد » تعبير مىكنيم . « عقد » از مقولهء لفظ است . « عقد » عبارت از لفظ « بعت » و لفظ « اشتريت » است . لذا اگر بيع براى سبب وضع شده باشد بايد ما بيع را در رابطه با الفاظ بررسى كنيم . همانطور كه كلمهء « ايجاب » و « قبول » و « عقد » از مقولهء لفظ مىباشند بايد « بيع » را هم در رديف آنها از مقولهء لفظ بدانيم . درحالىكه وقتى انسان كلمهء « بيع » را مىشنود ، لفظى به ذهن او نمىآيد بلكه امرى از مقولهء معنا به ذهن انسان تبادر مىكند . حقّ ، همين چيزى است كه شيخ انصارى رحمه الله بيان كرده است كه متبادر از « بيع » ، امرى از مقولهء معناست . همانطور كه متبادر از كلمهء « انسان » يك ماهيت و يك
هامش
( 1 ) - المكاسب ، ص 79