جنس و ناطق به عنوان فصل مطرح است ؟ از اينجا روشن مىشود كه اين گونه امور لازم نيست بلكه - مثلًا - يعرب بن قحطان وقتى خواسته لفظ انسان را براى اين ماهيت قرار دهد - به عنوان فرض - گفته است : خودم و هرچه مشابه من است - تا روز قيامت - اسمشان را انسان قرار دادم . آيا اگر به اين صورت وضع كند ، اشكالى در حقيقت وضع پيدا مىشود ؟ خير . نتيجهاى كه از اين دو مقدّمه گرفته مىشود اين است كه مىگوييم : بنا بر تقدير حقيقت شرعيه ، چون واضع در الفاظ عبادات ، عبارت از شارع مقدس است ، او مانند يعرب بن قحطان نيست بلكه او عارف به حقيقت موضوع له است و بر معناى موضوع له احاطهء كامل دارد . ولى اين علم شارع ، دخالتى در وضع ندارد و اگر چنين علمى هم نبود مىتوانست وضع كند ، همان گونه كه وضع لفظ « انسان » براى بشر اوّليه امكان داشت . الفاظ عبادات نيز شبيه اسماء اجناسند يعنى شارع ، يك معناى كلّى را در نظر گرفته و لفظ را براى همان معناى كلّى وضع كرده است و ضرورتى ندارد كه آن معنا ، براى واضع ، معيّن و مشخص و روشن باشد . اگرچه در ما نحن فيه ، شارع مقدس به تمام جوانب معناى موضوع له آگاه است . حال مىگوييم : تبادر - كه محل بحث ماست - هم ، مثل وضع است . همانطور كه در وضع ، آگاهى واضع از تمام جوانب موضوع له لازم نيست ، در تبادر نيز لازم نيست آنچه به ذهن مىآيد يك ماهيت روشن و معلوم از جميع جهات باشد . همانطورىكه از كلمهء انسان ، نزد عوام يك معنايى تبادر مىكند كه جز بر انسان صادق نيست . در حالى كه عوام ، از جنس و فصل سر درنمىآورند . و نمىتوان گفت : « شما كه از جنس و فصل ، سر درنمىآوريد ، چيزى هم به ذهنتان تبادر نمىكند » . الفاظ عبادات نيز همينطور است . ممكن است حقيقت صلاة و ماهيت موضوع له بطور كامل براى متشرعه روشن نباشد ولى اين منافات ندارد كه متشرعه از كلمهء صلاة يك معناى خاصى به ذهنش بيايد كه آن معناى خاص ، با صوم و زكات و حج و ساير عبادات مغايرت دارد . پس همانطور كه در مقام وضع ، علم به ماهيت موضوع له دخالت ندارد ، در مقام
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 146
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٤٦