راه حلّ ايشان داراى دو مقدّمه است : مقدّمهء اوّل : غرض از وضع - در باب الفاظ - عبارت از تفهيم و تفهّم به سهولت است ، زيرا بشر ملاحظه كرد اگر بخواهد مقاصدش را از راه اشاره تفهيم كند بسيار مشكل است و در بعضى موارد هم امكان ندارد ، مثل اين كه زيد ديروز به منزل شما آمده و حالا شما در مدرسه هستيد و مىخواهيد به عَمرو بگوييد : « زيد ، ديروز به منزل ما آمده است » . اين مطلب را عادتاً نمىشود با اشاره تفهيم كرد . به عبارت ديگر : اگر مراد انسان ، حاضر باشد مىتوان با اشاره به دست يا اشارات ديگر ، مطلب را رساند ولى در مورد امور غايب ، تفهيم و تفهّم به وسيلهء اشاره ، امرى غيرممكن يا مشكل است .
بههمينجهت ، بشر ملاحظه كرد بهترين راه براى تفهيم و تفهّم ، استفاده از الفاظ است به اين كيفيت كه الفاظى را براى معانى وضع كند كه اين الفاظ ، به عنوان رمز براى آن معانى بوده و بر آنها دلالت كنند ، حال واضع ، هركسى مىخواهد باشد . و اين مطلب ، يك امر جعلى اعتبارى است و هيچگونه علقهء ذاتى بين لفظ و معنا هم وجود ندارد .
اين مطلب را در بحثهاى گذشته به تفصيل مطرح كرديم . مقدّمهء دوّم : واضعى كه مىخواهد لفظى را در برابر يك معناى كلّى وضع كند ، و يك ماهيت و حقيقت را به عنوان موضوع له قرار دهد آيا ضرورتى دارد كه اين معنا با تمام خصوصيات - به جنس و فصل و ساير جهات آن - براى واضع ، معلوم باشد ؟ يا اين كه وضع در اسماء اجناس هم شبيه وضع در اعلام شخصيه است . پدرى كه براى مولود خود نامگذارى مىكند ، آيا تمام جهات اين فرزند ، برايش روشن است ؟ خير ، اين گونه نيست . پدر ، در بسيارى از موارد ، اطلاعى ندارد و از جنس و فصل سر درنمىآورد و حتى گاهى بعضى از خصوصيات جسمى فرزند هم برايش روشن نيست ولى مىگويد :
كلمهء « زيد » را براى اين موجود خارجى قرار دادم . در باب اسماء اجناس نيز همينطور است ، مثلًا اگر خواستند كلمهء « انسان » را براى همين ماهيت وضع كنند ، بشر اوّليه ، مثل يعرب بن قحطان - كه مىگويند واضع لغت عرب بوده - آيا قبلًا منطق خوانده بود ؟
آيا او مىدانست كه ماهيت انسان عبارت از حيوان ناطق است و حيوان ، به عنوان
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 145
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٤٥