اين است كه آنچه در اختيار شماست آثار وجودات خارجى ماهيت صلاة است و شما از آثار وجودات خارجى ماهيت صلاة چگونه و روى چه ملاكى به ماهيت صلاة منتقل مىشويد ؟ از راه خود وجود هم نمىتوان به ماهيت انتقال پيدا كرد زيرا وجود ، عارضِ قابلِ انفكاك ماهيت صلاة است . يك عرضِ قابل انفكاك كه ممكن است متحقّق شود و ممكن است متحقّق نشود چگونه مىتواند انسان را به معروض منتقل كند ؟ ممكن است كسى در مورد عرضِ لازم - مثل لازم ماهيت - حرفى بزند ولى در مورد عرض مفارق - كه گاهى هست و گاهى نيست - به چه ملاكى مىتوان از اين عرض ، انتقال به معروض پيدا كرد ؟ چه رسد به اين كه اين عرض هم ملاك نيست بلكه لوازم اين عرض در اختيار شماست . معراجيت و مقرّبيت و نهى از فحشاء و منكر در دسترس شماست . آيا اين لوازم وجود خارجى ماهيت صلاة چگونه مىتواند دست شما را بگيرد و در ارتباط با تبادر - كه مربوط به عالم ماهيت است - راهگشاى شما باشد ؟ در حقيقت ، همان اشكالى كه شما ( مرحوم آخوند ) به اعمّىها مىكنيد متوجه خودتان نيز هست . شما به اعمىها مىگوييد : شما كه تصوير جامع نكرديد ، با عدم تصوير جامع چگونه مىتوانيد تبادر معناى اعم از صحيح و فاسد را ادعا كنيد ؟ ما ( امام خمينى ) هم به شما همين حرف را مىزنيم مىگوييم : عالم ماهيت ، دو مرحله مقدّم بر لوازم وجود است آنهم يك سنخ از وجود كه عبارت از وجود خارجى است آنهم شعبهاى از وجود خارجى كه عبارت از خصوص نمازهاى صحيحه است . خصوص نمازهاى صحيحه ، اين آثار را دارد ، و إلّا اگر همين « الصلاة معراج المؤمن » « 1 » را به دست اعمّى بدهيم نمىگويد : كلّ صلاة معراج المؤمن بلكه مىگويد : صلاتى كه صحيح باشد معراج مؤمن است . خلاصه اين كه آنچه از كلام حضرت امام « دام ظله » در ارتباط با اشكال به مرحوم آخوند استفاده مىشود در درجهء اوّل عبارت از مسئله استحاله است كه ايشان
هامش
( 1 ) - اعتقادات مجلسى ، ص 29 .