مىفرمايد : مسئله تبادر ، استحاله دارد و نمىتوان از راه لوازم الوجود به ماهيت منتقل شد . چه مناسبتى است بين ماهيت و بين لوازم وجود ، با تقدّم و تأخّر - به دو رتبه - كه در اينجا وجود دارد . اين اشكال ، علاوه بر اين كه مسئله تبادر را زير سؤال مىبرد مسئله صحت سلب را هم زير سؤال مىبرد . به مرحوم آخوند گفته مىشود : شما در صحت سلبتان هم راهى نداريد . شما مىگوييد : « الصلاة الفاسدة ليست بصلاة » ، مىگوييم : « مگر ماهيت صلاة براى شما متبيّن است كه مىگوييد : « الصلاة الفاسدة ليست بصلاة » ؟ اگر مىخواهيد بگوييد : « الصلاة الفاسدة ليست بصلاة صحيحة » ، اين را اعمّى هم مىگويد » . امّا اگر كلمهء صحيحه را برداشتيد و به جاى آن ماهيت صلاة را گذاشتيد و گفتيد : « الصلاة الفاسدة ليست بماهية الصلاة » ، سؤال مىكنيم : شما ماهيت صلاة را از كجا بدست آورديد ؟ شما كه نتوانستيد تصوير جامع مستقيم داشته باشيد ، از راه آثار هم دو رتبه فاصله وجود دارد و معقول نيست انسان از لوازم وجود ، به ماهيت انتقال پيدا كند آنهم ماهيتى كه داراى وعاء خاص است . « 1 »
بررسى اشكال
حاصل اشكال امام خمينى « دام ظله » اين بود كه تبادر - به نحوى كه مرحوم آخوند بيان كرد - با تصوير جامع - به نحوى كه ايشان بيان كرد - مستحيل است . در اينجا خود حضرت امام « دام ظله » راه حلّى براى اشكال فوق مطرح كرده است كه مطلب را از استحاله به امكان مىرساند ولى در عين حال ، دليل نداريم كه هر ممكنى ، واقع هم مىشود ، بلكه بايد براى وقوع ممكن ، دليل اقامه كرد . امّا آيا اين راه حلّ - يعنى تبديل استحاله به امكان - براى مرحوم آخوند هم مفيد خواهد بود ؟ چنين چيزى معلوم نيست .
هامش
( 1 ) - مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 1 ، ص 162 - 164 و تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 82 - 84