تقدّم بر وجود معلول دارد . در نتيجه ، اگر انسان بخواهد به ماهيتى انتقال پيدا كند ، نياز به جهت و ملاك دارد . مقدّمه سوّم : مسألهء صحيح و اعم كه ما مىخواهيم از راه تبادر ثابت كنيم ، مربوط به عالم ماهيت و عالم وضع است ، زيرا الفاظ عبادات ، مثل اسماء اجناسند كه براى ماهيت وضع شدهاند ، يعنى همانطور كه معناى انسان مربوط به عالم ماهيت و وعاء ماهيت است ، معناى صلاة هم مربوط به ماهيت و وعاء ماهيت است . بحث در اين است كه آن ماهيتى كه لفظ صلاة براى آن وضع شده يا نامگذارى شده عبارت از چه ماهيتى است ؟ لذا نتيجه مىگيريم كه مسئله تبادر ، ارتباط به وجود ندارد بلكه مربوط به مقام ماهيت است ، مسئله تبادر ، مثل يك كتاب لغت است . ما وقتى به كتاب لغت مراجعه مىكنيم و مىخواهيم معناى يك كلمه را درك كنيم تمام همّت و تلاش ما متوجّه ماهيت موضوع له است و هيچ كارى به اين نداريم كه آيا اين ماهيت ، در خارج وجود دارد يا نه ؟ و چهبسا ماهيت ، از ماهياتى باشد كه در خارج وجود ندارد و يا اصلًا استحاله دارد ولى ما كارى به مقام وجود نداريم . امام خمينى « دام ظله » ، پس از بيان مقدّمات فوق خطاب به مرحوم آخوند مىفرمايد : شما در ارتباط با لفظ صلاة و موضوع له آن چه چيزى در دست داريد ؟ مرحوم آخوند جواب مىدهد : آثار . از ايشان سؤال مىشود : آيا اين آثار ، آثار و لوازمِ چيست ؟ آيا معراجيت و قربانيت و امثال آن از آثار ماهيت صلاة است يا از آثار وجود آن ؟ آنهم نه هر وجودى ، وجود ذهنى صلاة ، معراجيت و قربانيت ندارد . شما اگر صد بار هم ماهيت صلاة را در ذهن خود تصور كنيد ، چنين آثارى را ندارد بلكه اين آثار ، آثار وجود خارجى صلاة است . تازه هر وجود خارجى صلاة هم اين آثار را ندارد بلكه اين آثار ، مربوط به وجود خارجى نمازهاى صحيح است ، در نتيجه فاصلهء بين آثار و ماهيت زياد است ، ماهيت قبل از وجود خارجى است ، وجود خارجى هم قبل از اين آثار است . برفرض كه از جهت ديگر هم صرفنظر كنيم كه هر وجود خارجى معروض اين آثار و لوازم نيست . آنوقت سؤال
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 142
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٤٢