ماهيت اربعه است - نسبت به اربعه ملاحظه شود رتبهء لازم ، تأخّر از رتبهء ملزوم دارد ، رتبهء اربعه مقدم بر رتبهء زوجيت است اگرچه هر دو مربوط به ماهيت مىباشند و هيچكدام از اينها ارتباطى با وجود ندارند ولى چون مسئله لازم و ملزوم و وصف و موصوف مطرح است بايد بپذيريم كه رتبهء اربعه ، مقدم بر رتبهء زوجيت است پس همانطور كه لازمِ ماهيت ، متأخر از ماهيت است ، وجود هم متأخر از ماهيت است بلكه تأخر وجود از ماهيت ، روشنتر از تأخر لازم ماهيت از ماهيت است ، زيرا در لازمِ ماهيت ، انفكاك تحقق ندارد . بين اربعه و زوجيت نمىتوانيم انفكاكى قائل شويم . ولى در مسئله وجود و ماهيت ، انفكاك امكان دارد ، زيرا ممكن است ماهيت هيچگاه وجود پيدا نكند ، نه در عالم ذهن و نه در عالم خارج . لذا تأخر وجود از ماهيت ، يك تأخر روشنى است و حتّى از تأخر زوجيت نسبت به اربعه روشنتر است . حال مىآييم سراغ وجود ، اگر وجود هم لوازمى داشته باشد كه از آن تعبير به لازم الوجود مىكنيم . در اين صورت ، يك تقدّم و تأخّر ديگرى نيز مطرح مىشود ، چون لوازم وجود ، متأخر از وجودند زيرا وجود ، ملزوم است و اينها لوازم آن به حساب نمىآيند و رتبهء ملزوم - چه در وجود و چه در ماهيت - تقدّم بر رتبهء لازم دارد . در اين صورت ، اگر بخواهيم لوازم وجود را با ماهيت مقايسه كنيم ، دو رتبه تقدّم و تأخّر مطرح است ، يعنى ماهيت ، مقدّم بر وجود و وجودْ مقدّم بر لوازم خودش مىباشد در نتيجه ماهيت ، دو رتبه تقدم بر لوازم وجود دارد در حقيقت اينطور مىشود كه اگر ماهيت را با لوازم خود ماهيت مقايسه كنيم ، يك رتبه تقدّم و تأخّر است ولى اگر ماهيت را با لوازم وجود مقايسه كنيم دو رتبه تقدّم و تأخر است . مقدّمهء دوّم : آيا انسان از هر چيزى مىتواند انتقال به چيز ديگر پيدا كند ؟ مثلًا آيا مىتوان از حيوان ناطق به حجر انتقال پيدا كرد ؟ انتقال از چيزى به چيز ديگر ، علّت لازم دارد و بدون جهت و علت نمىتوان از چيزى به چيز ديگر منتقل شد مثلًا در باب ماهيت و لوازم ماهيت ، انتقال درست است . شما وقتى اربعه را تصور كنيد ذهن شما مىتواند به زوجيّت منتقل شود . اين انتقال ، منشأ دارد . منشأ آن ، كثرت انس و ارتباطى
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 140
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٤٠