صحيحى و اعمّى ، فرق وجود دارد ولى صغراى اين مسئله منتفى است و ما حتى يك مورد براى آن پيدا نمىكنيم . « 1 » پاسخ اشكال دوّم : اين اشكال ، معنايش اين نيست كه شما ثمره را قبول نداريد بلكه معنايش اين است كه اين ثمره ، مصداق ندارد . به عبارت ديگر : شما كبراى اين مسئله را پذيرفتهايد كه صحيحى نمىتواند به اطلاق تمسك كند و اعمى مىتواند ولى مىگوييد : « اين مسئله صغرى ندارد » . و پيدا نشدن صغرى ، ربطى به مسألهء ترتب ثمره ندارد و ثمره در جاى خود محفوظ است هرچند مصداقى براى آن پيدا نشود . ولى به نظر مىرسد اين حرف درست نيست . چگونه مىتوانيم كبرايى را براى مسئله مطرح كنيم در حالى كه نتوانيم حتى يك عدد صغرى براى آن پيدا كنيم ؟ اين چه ثمرهء عمليهاى مىشود ؟ چگونه مىشود بحثى با اين دامنهء وسيع ، هيچ ثمرهء عمليهاى نداشته باشد ؟ بههمينجهت ما بايد اين اشكال را بررسى كرده ببينيم آيا واقعيت همين است ؟ اوّلًا : به اين مستشكل مىگوييم : الفاظ عبادات ، منحصر به صلاة نيست كه شما در قرآن موارد زيادى از ( أقيموا الصلاة ) را ملاحظه كرديد و گفتيد : هيچيك از اينها در مقام بيان نيست . محلّ نزاع صحيحى و اعمى منحصر به لفظ صلاة نيست بلكه همهء الفاظ عبادات محلّ بحث است حتى عباداتى كه وجوب غيرى و جنبهء شرطيت دارد . ثانياً : اين حرف شما ممكن است از نظر عقلا مورد قبول نباشد . آيا شما تمام روايات در باب عبادات را با دقّت بررسى كردهايد و ملاحظه كردهايد كه در هيچيك از آنها اطلاقى وجود ندارد ؟ خصوصاً در باب حجّ با آن گستردگى كه دارد و گاهى يك روايت آن يك هفته وقت انسان را مىگيرد تا به مفاد آن پى ببرد . آيا شما همهء اين
هامش
( 1 ) - فوائد الاصول ، ج 1 ، ص 77 و 78 ، نهاية الأفكار ، ج 1 ، ص 96 ، محاضرات في أُصول الفقه ، ج 1 ، ص 178