تحقق پيدا مىكند و اگر مسئله تركيب كنار رود و مأمور به ، عنوان بسيطى كه ملازم با « مطلوب » است باشد ، چگونه مىتوانيم دليل برائت را در آن پياده كنيم ؟ از چه راهى مىتوان انحلال را در آن پياده كرد ؟ انحلال ، فرع تركّب است و با بساطت سازگار نيست . در اينجا اشكالى به مرحوم آخوند متوجه مىشود و آن اين است كه : از كلام مرحوم آخوند استفاده مىشود كه مسئله اصالة الاشتغال ، در مورد شكّ در محصِّل پياده مىشود و شك در محصّل در جايى است كه دو وجود در كار باشد امام خمينى « دام ظلّه » و محقّق نائينى رحمه الله گويا به مرحوم آخوند اشكال مىكنند كه مسئله اصالة الاشتغال ، منحصر به اين مورد - شك در محصِّل كه در آن دو وجود مطرح باشد - نيست بلكه طبق مبناى خود شما اگر دو وجود هم مطرح نباشد بايد اصالة الاشتغال را پذيرفت ، زيرا شما در اينجا مسئله شك در محصِّل را مطرح نمىكنيد . نماز اين گونه نيست كه مثل طهارات سهگانه ، احتمال دو واقعيت در آن جريان داشته باشد و اگر هم داشته باشد شما چنين احتمالى را نداديد ، پس چرا دايرهء اصالة الاشتغال را منحصر به شك در محصّل كرديد ؟ نه ، روى مبناى خود شما - با اين كه شك در محصِّل نيست - بايد اصالة الاشتغال را جارى كرد زيرا مأمور به ، عنوان بسيط است و اين عنوان بسيط ، بايد حتماً در خارج محقّق شود و در عنوان بسيط ، انحلال تعقّل ندارد و مبناى برائت هم مسألهء انحلال است و در اينجا انحلالى در كار نيست تا شما بتوانيد قائل به برائت شويد . « 1 » دفاع از مرحوم آخوند : كسانى كه مثل مرحوم آخوند مىگويند : مأمور به ، عنوان بسيط است ، حال يا عنوان « مطلوب » و يا عنوانى كه ملازم با « مطلوب » و يا چيز ديگر است ، به نظر اينان اين عنوان بسيط ، با مركّبى كه در خارج تحقق پيدا مىكند اتّحاد وجودى دارد .
هامش
( 1 ) - تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 78 - 81