واسطهء داخلى باشد يا واسطهء خارجى . سپس فرموده است : بعضى ديدهاند تفسير مشهور ، بر بسيارى از مسائل علوم منطبق نيست ، چون بسيارى از مسائل علوم ، از عوارض انواع بحث مىكند ، در حالى كه
موضوع علم عنوان جنسيّت دارد و اگر نوع را در رابطه با جنس بسنجيم ملاحظه مىكنيم كه نوع ، خارج از ماهيت جنس است ولى جنس ، داخل در ماهيت نوع است پس نمىتوان ناطق را در ماهيت حيوان آورد . بنابراين اگر بخواهيم چيزى را كه عارض بر نوع مىشود ، عارض بر جنس كنيم ، بر اساس تعريف مشهور در اينجا عرض ذاتى نخواهد بود . مثلًا « متعجّب بودن » عرضى است كه بر « انسان » عارض مىشود حال اگر بگوييم : « الحيوان متعجّب » ، در اينجا « متعجّب » بهواسطهء « انسان » - كه امرى اخص از حيوان است - بر حيوان عارض شده است و مشهور چنين چيزى را عرض ذاتى نمىدانند . مشهور مىگويند عرض ذاتى در دو مورد است : 1 - عرضى كه بدون واسطه ، عارض بر معروض گردد . و معلوم است كه « تعجّب » داخل در ذات « حيوان » نيست و بدون شك واسطهاى در كار است . 2 - عرضى كه با واسطهء امر داخلى مساوى يا امر خارجى مساوى با معروض برآن عارض گردد . در نتيجه اگر عرض ، با واسطهاى كه اخص از معروض است برآن عارض شود ، مشهور آن را « عرض ذاتى » نمىدانند . در اكثر موضوعات مسائل علم ، اين جهت مشاهده مىشود ، مثلًا موضوع علم نحو « كلمه و كلام » است ، ولى در مسئله « الفاعل مرفوع » ملاحظه مىشود كه « كلمه » عنوانى اعم است كه هم فاعل را در برمىگيرد و هم غير فاعل را شامل مىشود . در حالى كه مرفوعيت ، به قسم خاصى از كلمه اختصاص دارد . بنابراين مرفوعيت ، عارض بر نوع شده است ، در حالى كه موضوع علم نحو « كلمه » است و به تفسير مشهور ، اين عرض ، « عرض غريب » است .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 75
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٧٥