گفته شود : « لأنّه إنسان » . در اينجا واسطه ، خارج از ماهيت حيوان و اخصّ از آن مىباشد .
اشكال : مورد انسان و حيوان ، از دايرهء عرض خارج است . جواب : وقتى انسان را ملاحظه كنيم ، مىبينيم حيوان به عنوان جزئيت در آن نقش دارد ولى وقتى حيوان را ملاحظه كنيم ، انسان ، نقشى در رابطه با ماهيت آن ندارد . حتى فصلِ انسان - يعنى « ناطق » - هم جزء ماهيت حيوان نيست . شما اگر گفتيد : « الحيوان ناطق » ، حمل ناطق بر حيوان ، عرضى است زيرا ناطق ، در ماهيت حيوان دخالت ندارد و ذاتى حيوان ، آن است كه در جنس و فصل آن دخالت داشته باشد . اگر ناطق ، در رابطه با انسان ، عنوان ذاتى و جزئيت پيدا كند ، معنايش اين نيست كه در رابطه با ماهيت حيوان هم همين نقش را داشته باشد . پس اگر چيزى به وساطت ناطق ، عارض بر حيوان شود ، مىگوييم : « واسطهء خارجى ، اخص از معروض است » يعنى در مقام نسبتسنجى ملاحظه مىكنيم : « كلّ ناطق حيوان » ولى « ليس كلّ حيوان بناطق » . صورت هفتم و هشتم ( واسطه خارجى مباين ) : معناى مباين اين نيست كه در ماهيت معروض ، دخالتى ندارد ، بلكه معنايش اين است كه چيزى پيدا نمىشود كه مصداق هر دوى اينها قرار گيرد ، مثل آب و آتش كه نسبت بين آنها تباين كلّى است و هيچ فردى از مصاديق آب وجود ندارد كه آتش هم برآن صدق كند ، همانطور كه هيچ فردى از مصاديق آتش وجود ندارد كه آب هم برآن صدق كند . حال اگر آبى در اثر مجاورت با آتش گرم شود ، آنچه به حرارت اتصاف پيدا كرده ، آب است ولى علت آن مجاورت با آتش است . واسطهء خارجىِ مباين بر دو قسم است : 1 - عروض عارض بر معروض ، حقيقى باشد ، مثل اينكه آبى در اثر مجاورت با آتش ، گرم شود كه گفته مىشود : « الماء حارّ » . اينجا در اتصاف معروض به عرض ، هيچگونه مجاز و مسامحهاى وجود ندارد و واسطهء خارجى مباين ، حقيقتاً عرض را براى معروض ايجاد مىكند بههمينجهت آثار حرارت ، بر اين ماء مترتب مىشود ، اين قسم واسطه را « واسطه در ثبوت » مىنامند .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 72
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٧٢