لأنّه حيوان . پس در اينجا علت عروض « ماشٍ » بر « الإنسان » واسطهء داخلى أعم - يعنى حيوانيت - است زيرا حيوان ، جزء ماهيت انسان و اعم از انسان مىباشد . و در جملهء « الإنسانُ عالمٌ » وقتى از علت سؤال شود ، گفته مىشود : لأنّه ناطق ( يعنى مدرك للكليّات ) . پس در اينجا علت عروض عالم بر انسان ، واسطه داخلى مساوى با معروض است ، چون ناطق ، جزء ماهيت انسان و مساوى با اوست . صورت چهارم ( واسطه خارجى مساوى ) : در موردى است كه واسطه ، خارج از ماهيت معروض بوده ولى آن واسطه ، در صدق ، مساوى با معروض باشد ، مثلًا در جملهء « الإنسان ضاحك » اگر از علت سؤال شود گفته مىشود : لأنّه متعجّب . ملاحظه مىشود كه « متعجّب بودن » خارج از ماهيت انسان ، ولى با آن مساوى است ، يعنى هر چيزى را كه « انسان » برآن صدق كند ، « متعجّب » نيز برآن صادق است و هر چيزى را كه « متعجّب » برآن صادق باشد « انسان » نيز برآن صادق خواهد بود . صورت پنجم ( واسطهء خارجى اعم ) : در موردى است كه واسطه ، خارج از ماهيت معروض و اعم از آن باشد ، مثلًا در جملهء « الإنسان وقع عليه التعب و الألم » اگر از علت سؤال شود گفته مىشود : « لأنّه ماشٍ » . ملاحظه مىشود ، « ماشٍ » - كه در اينجا به عنوان واسطه قرار گرفته است - داخل در ماهيت انسان نيست و اعم از آن مىباشد ، چون بر حيوان نيز عارض مىشود . حيوان هم اگر زياد راه برود خستگى و تعب براى او حاصل مىشود . صورت ششم ( واسطه خارجى اخص ) : اگر چيزى عارض بر نوع شود ولى ما بخواهيم به نحو قضيّهء مهمله ، « 1 » بر جنس عارض شود و واسطه آن نوع باشد اين را واسطه خارجى أخص مىگويند ، مثلًا اگر در جملهء « الحيوان له بصيرة خاصة » در مقام تعليل
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 71
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٧١
هامش
( 1 ) - قضيّهء مهمله ، قضيهاى است كه در آن ، حكم به اتصال يا تنافى يا رفع يكى از آن دو ، در زمانى از زمانها يا حالى از احوال شده باشد ، بدون اينكه به عموم يا خصوص احوال يا ازمان نظر داشته باشد ، مثل : إذا بلغ الماء كرّاً فلا ينفعل بالملاقاة و مثل : القضيّة إمّا أن تكون موجبةً أو سالبةً . المنطق ، مرحوم مظفر ، ص 159