نيست ، زيرا سنخيت مذكور درهرصورت وجود دارد ، حتّى اگر فرض شود علمى هيچ غرض و فايدهاى ندارد و يا غرضى برآن مترتب است ولى كسى علم به آن غرض ندارد ، باز هم سنخيت بين مسائل وجود دارد . « 1 » آيا نمىتوان از راه وجود سنخيّت كشف كرد كه ملاك در سنخيت اين است كه « الفاعل مرفوع » از عوارض « كلمه و كلام » بحث مىكند و « المفعول منصوب » نيز از عوارض « كلمه و كلام » بحث مىكند ؟ يعنى ملاك در سنخيت اين است كه مسائل هر علمى پيرامون يك چيز و در مورد عوارض ذاتى يك چيز بحث مىكنند . آيا ما نمىتوانيم از راه مسانخت ، به مسألهء وجود موضوع و وحدت موضوع پى ببريم ؟ اگر اين دليل تمام باشد ، هم بر وجود موضوع دلالت مىكند و هم بر وحدت موضوع . چون آنچه بين مسائل علم ، علاقه و ارتباط برقرار كرده ، يك محور است كه آن را « موضوع علم » مىناميم . به نظر مىرسد اين بهترين راه براى اثبات موضوع و وحدت آن مىباشد ، زيرا ادلّهء گذشته قانعكننده نيست .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 68
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٦٨
برفرض احتياج هر علمى به موضوع آيا موضوع علم بايد واحد باشد ؟ پاسخ سؤال فوق در ضمن مطالب « بحث اوّل » روشن گرديد ، و نتيجهء بحث اين شد كه اگر كلام امام خمينى « دام ظلّه » در مورد سنخيت را تمام بدانيم ، اين كلام ، هم بر وجود موضوع دلالت دارد و هم بر وحدت موضوع .
هامش
( 1 ) - مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 1 ، ص 43 و 44 و تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 9 .