مىگيرند كه اگر علوم به موضوع نياز نداشته باشند نمىتوان تمايز علوم را به تمايز موضوعات دانست . پس اينكه مشهور قائل شدهاند تمايز علوم به تمايز موضوعات است دليل بر اين است كه اصل احتياج علوم به موضوع ، امرى مفروغ عنه بوده است . اشكال : به نظر مىرسد كه اين دليل مشهور ، دليل ضعيفى است زيرا : اوّلًا : آنچه مشهور فرمودهاند - كه تمايز علوم به تمايز موضوعات است - مسألهء مسلّمى نيست ، براى اينكه بزرگانى چون مرحوم آخوند و مرحوم محقّق عراقى و ديگران ، تمايز علوم را به تمايز موضوعات نمىدانند ، بلكه تمايز علوم را به تمايز اغراض مىدانند . و مرحوم آخوند ، تمايز علوم به تمايز محمولات را نيز به عنوان احتمال ذكر كرده است . « 1 » ثانياً : آيا مشهور ، اوّل تمايز علوم را به تمايز موضوعات دانستهاند سپس استفاده كردهاند كه هر علمى موضوعى دارد ؟ يا اين كه اوّل مسئله احتياج علوم به موضوع را پايهگذارى كرده و سپس تمايز علوم به تمايز موضوعات را مطرح كردهاند ؟ استدلالى كه به مشهور نسبت داده شد ، برطبق راه اوّل است ، در حالى كه مطلب برعكس است ، مشهور ابتدا قائل شدهاند هر علمى به موضوع واحد نياز دارد سپس وقتى به مسئله تمايز علوم رسيدند ، تمايز علوم را به تمايز موضوعات دانستند و اين مسئله را به عنوان ثمرهاى بر اصل مسئله احتياج به موضوع مطرح كردند . حال كه چنين شد مىگوييم : ما با ثمره كارى نداريم ، ما به اصل بحث كار داريم كه آيا علم ، نياز به موضوع دارد يا نه ؟ اگر توانستيم ثابت كنيم كه علم به موضوع نياز دارد آنوقت ثمرهاى كه مشهور برآن مترتب كردهاند و تمايز علوم را به تمايز موضوعات دانستهاند مطرح خواهد بود . و روشن است كه كلام مشهور مربوط به ثمره است نه به اصل بحث . در نتيجه ، اين دليل مشهور نيز نمىتواند نياز به موضوع را اثبات كند .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 66
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٦٦
هامش
( 1 ) - تفصيل بحث دربارهء « ملاك تمايز علوم » در بحثهاى آينده مطرح خواهد شد .