گاهى نيز در امور اعتبارىِ عرفى است ، مثل اين كه طبيب ، معجونى ساخته و
مجموع آن را به عنوان « شىء واحد » در درمان يك بيمارى مؤثر بداند . عنوان « أهل البيت » در آيهء تطهير نيز از واحدهاى عنوانى است ، زيرا بيت در لغت عرب به معناى اتاق است و هنگام نزول آيه ، ساكنين در آن اطاق پنج نفر بودند و تنها عنوانى كه آنان را جمع مىكند ، همين عنوان « أهل البيت » عليهم السلام است . اكنون كه معناى « واحد » روشن گرديد ، بايد ببينيم آيا مراد از « الواحد » در كلام مشهور چيست ؟ در مقدّمهء دوّم - يعنى « الواحد لا يصدر إلّا من الواحد » - بدون شك « واحد شخصى » اراده شده است - همان گونه كه فلاسفه بيان كردهاند - ، يعنى معلولى كه وحدت شخصى و حقيقى دارد ، بايد علّت واحدى داشته باشد . و اگر در جايى به حسب ظاهر دو علت موجود بود بايد گفته شود : قدر جامعى كه متّصف به وحدت است روى معلول اثر گذاشته است . امّا آيا در مقدّمهء اوّل - يعنى « هر علمى داراى غرض واحد است » - مراد از واحد چيست ؟ واحد شخصى يا واحد نوعى يا واحد عنوانى ؟ احتمال اوّل ( واحد شخصى ) : ممكن است مشهور بگويند : « با توجّه به اينكه واحد در مقدّمهء دوّم ، « واحد شخصى » ، است ، در مقدّمهء اوّل نيز ناچاريم « واحد شخصى » را اراده كنيم » . مثلًا گفته مىشود : غرضى كه مترتب بر علم نحو است - يعنى صون اللسان عن الخطأ في المقال - داراى وحدت شخصى است و اين واحد ، مترتب بر علم نحو است . معناى اين عبارت اين است كه مجموع مسائل علم نحو ، در اين غرض دخالت دارند ، يعنى اگر فرض كنيم مسائل علم نحو منحصر در سه مسألهء « الفاعل مرفوع » ، « المفعول منصوب » و « المضاف إليه مجرور » باشد ، هريك از اين سه مسئله ، به تنهايى نمىتواند غرض را تأمين كند ، زيرا در اين صورت ، دو مسألهء ديگر ، نقشى نخواهند داشت ، بنابراين بر اساس « وحدت شخصيّه » ناچاريم بگوييم : مجموع اين
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 59
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٩