ائمّه عليهم السلام به ما رسيده است » . اين كلام ايشان داراى اشكال است ، زيرا مسألهء كتاب ، چيزى نيست كه ارتباطى به نقل ائمّه عليهم السلام داشته باشد . كتاب ، داراى دو حيثيت است : يكى الفاظ آن و ديگرى معانى الفاظ . در رابطه با معانى الفاظ قرآن ، اگر بيانى از ائمّه عليهم السلام نرسيده باشد ، ظواهر الفاظ قرآن - مانند ساير ظواهر - حجّت است و اگر بيانى از ائمّه عليهم السلام وجود داشته باشد ، بدون ترديد ، آن بيان بهعنوان مرجع براى ما خواهد بود هرچند بر خلاف ظاهر كتاب باشد .
بيان ائمّه عليهم السلام به منزلهء قرينه است . ائمّه عليهم السلام بهعنوان مفسّر و مبيّن قرآن مىباشند و كسى نمىتواند در تفسير قرآن خودش را بىنياز از مراجعه به ائمّه عليهم السلام بداند . تفسيرى كه بدون مراجعه به ائمّه عليهم السلام باشد ، تفسير قرآن نخواهد بود . امّا در ارتباط با الفاظ قرآن ، كه آيا فلان لفظ ، جزء قرآن است يا نه ؟ اين ديگر بستگى به تأييد امام معصوم عليه السلام ندارد . بلكه راه منحصربهفرد آن عبارت از تواتر است .
در مباحث علوم قرآن ثابت شده است كه قرآن ، بهعنوان اساس اسلام و بهعنوان معجزهء جاودان آن مطرح است و چنين چيزى با خبر واحد ثابت نمىشود اگرچه خبر واحد در عالىترين درجهء صحّت باشد . بلكه راه منحصربهفرد آن ، تواتر است . بنابراين ، الفاظ كتاب ارتباطى به ائمّه عليهم السلام ندارد و ائمّه عليهم السلام - در ارتباط با الفاظ كتاب - مثل ساير مسلمانان مىباشند . اين مطلب ، علاوه بر اينكه مورد اتفاق شيعه و سنّى است ، بهعنوان اصل مسلّمى بين مسلمانان مطرح است و در موارد اختلاف ، به اين اصل مراجعه مىكنند . مثلًا مالكيّه و جماعتى ديگر ، معتقدند : ( بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ) در آغاز سورهها ، جزء قرآن نيست و قرآنيت آنها به تواتر ثابت نشده است و ديگران در مقام جواب گفتهاند :
وجود ( بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ) در اوّل سورهها ، به تواتر ثابت شده است ، زيرا مسلمانان مقيّد بودند كه در قرآنهاى خود ، چيزى غير از قرآن داخل نكنند تا جايى كه اسم سورهها را هم نمىنوشتند ، زيرا اسم سورهها جزء قرآن نيست . ولى با وجود اين ، مشاهده مىكنيم كه در جميع قرآنهايى كه از صدر اسلام تا كنون نوشته شده است ،
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 550
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٥٠