معيار در علاقهء مشابهت - كه اتّفاقاً اين قسم از مجاز را از اقسام ديگر ممتاز كرده و
به نام استعاره ناميده شده است - وجود مشابهت است ولى اينكه مشابهت در چه چيز باشد مطرح نيست . مگر هروقت براى استعاره به « زيدٌ أسدٌ » مثال زديم و علاقهء آن مشابهت در شجاعت بود ، معنايش اين است كه مشابهت در شجاعت به عنوان علاقه مطرح است ؟ مشابهت ، عنوان استعاره را به وجود مىآورد ، در هركجا به تناسب خودش و با مشابهتى كه تناسب با آنجا دارد . پس ما نمىتوانيم صنف علاقه را مطرح كنيم بلكه ملاك ، نوع علاقه است . حال كه ملاك ، نوع علاقه شد ، مىبينيم اين نوع ، اطّراد ندارد . در مورد « زيد » - كه در شجاعت با اسد مشابه است - مىتوان گفت : « زيدٌ أسدٌ » ولى در مورد عَمرو - كه در راه رفتن با اسد مشابه است - نمىتوان گفت : « عمروٌ أسدٌ » ، با اينكه عنوان مشابهت محفوظ است . مرحوم آخوند ، خيال كرده است در باب مجاز ، مسئله به اين صورت است كه هرجا اين علائق وجود داشته باشد ، استعمال مجازى صحيح است درحالىكه مسئله برعكس است يعنى هرجا استعمال مجازى صحيح باشد ، علائق مجازيه هم وجود دارد . اشكالات كلام محقّق اصفهانى رحمه الله اشكال اوّل : بنا بر فرمايش محقّق اصفهانى رحمه الله ، مسألهء اطّراد ، داخل در مسألهء صحّت حمل خواهد بود زيرا ايشان براى بيان اطّراد ، قضيّهء حمليّه تشكيل داده و پاى صحّت حمل را بهميان آورد . بنابراين با مطرح كردن اطّراد ، چيز تازهاى مطرح نشده است . اشكال دوّم : ايشان كه مىفرمايد : در تشكيل قضيّه « زيدٌ رجلٌ » و اطلاق « رجل » بر « زيد » ، خصوصيات زيديت و فرديت را كنار مىزنيم ، سؤال مىكنيم : وقتى چنين كارى را انجام مىدهيد چه تصويرى از « رجل » در ذهن شما وجود دارد ؟ آيا معنايى كه براى « رجل » فرض كرديد ، معناى مردّد بين معناى حقيقى و مجازى است ؟ يعنى
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 513
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥١٣