كلام محقّق اصفهانى رحمه الله در مورد اطّراد
فرض كنيد لفظى داريد به نام « رجل » و اجمالًا يك معنايى هم براى آن مىشناسيد ولى نمىدانيد آيا اين معنا ، معناى حقيقى « رجل » است يا معناى مجازى آن ؟ حال اين رجل را - كه به عنوان يك نكره يا مطلق مطرح است - بر « زيد » ، اطلاق مىكنيم ، « 1 » مىبينيم اين اطلاق ، صحيح است . سپس به سراغ علّت آن مىرويم ، مىبينيم اطلاق « رجل » بر « زيد » - به عنوان اينكه در « زيد » ، خصوصيت رجوليّت وجود دارد - صحيح است . سپس اين علت را به موارد ديگر سرايت مىدهيم ، مثلًا مىبينيم در « عَمرو » هم خصوصيت رجوليّت وجود دارد پس اطلاق « رجل » بر « عَمرو » هم صحيح است ، و همچنين نسبت به ساير افراد رجل كه داراى اين خصوصيت مىباشند ، ملاحظه مىكنيم اطلاق ، صحيح است و ما نمىتوانيم موردى را پيدا كنيم كه داراى خصوصيت رجوليّت باشد ولى اطلاق « رجل » برآن صحيح نباشد . محقّق اصفهانى رحمه الله سپس مىفرمايد : از اينجا كشف مىكنيم كه آن معنايى كه بر تمام افراد ، انطباق پيدا مىكند - به علّت اينكه داراى خصوصيّت رجوليّت مىباشند - بايد معناى حقيقى « رجل » باشد . قبل از اينكه اين كار را شروع كنيم ترديد داشتيم كه اين معنا ، معناى حقيقى است يا معناى مجازى ؟ ولى بعد از آنكه اطّراد - يعنى شيوع و سريان در تمام افراد - را ملاحظه كرديم و ديديم حتّى يك مورد هم به عنوان استثناء