تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢

وجود ندارد - كه داراى خصوصيت رجوليّت باشد ولى عنوان « رجل » برآن اطلاق نشود - كشف مىكنيم كه اين معنا ، معناى حقيقى رجل است . حال به سراغ مجاز مىرويم مىبينيم مطلب برعكس است زيرا اگر ما شك كنيم كه آيا « رجل شجاع » معناى حقيقى اسد است يا معناى مجازى آن ؟ مىآييم و اسد را - با همان معناى مشكوك - بر « زيد » كه داراى صفت شجاعت است - اطلاق مىكنيم مىبينيم اين اطلاق ، صحيح است و ريشهء آن را مسئله مشابهت در شجاعت مىبينيم . حال مىآييم در فرد ديگرى كه با « اسد » شباهت دارد - ولى شباهت آن در غير مورد شجاعت است - اطلاق مىكنيم مىبينيم اين اطلاق صحيح نيست و به كسى كه مثلًا در راه رفتن ، شبيه اسد است نمىتوان اسد را اطلاق كرد از اينجا مىفهميم كه در « زيدٌ أسد » معناى مجازى مطرح بوده كه بر « زيد » انطباق پيدا كرده ، زيرا اگر معناى حقيقى بود بايد سريان و جريان داشته باشد و حتّى يك مورد هم استثناء نداشته باشد . « 1 » كلامى از مرحوم آخوند و جواب آن : مرحوم آخوند فرموده است : عدم اطّراد ، در صورتى مىتواند به عنوان علامت مجاز مطرح باشد كه نوع علاقهء مجازى - مثل مشابهت - را ملاحظه كنيم ولى اگر صنف علاقه - مثل مشابهت در شجاعت - را درنظر بگيريم ، در مجاز هم اطّراد وجود دارد ، زيرا اگر ملاك ، مشابهت در شجاعت باشد در تمام افرادى كه داراى اين خصوصيت مىباشند جريان و سريان دارد . « 2 » ولى اين حرف ، صحيح نيست ، زيرا آنچه در باب مجاز به عنوان علاقه مطرح است علاقهء مشابهت است . و اين كه مشابهت در چه چيز باشد مطرح نيست . در « زيدٌ أسدٌ » مشابهت در شجاعت و در « عمروٌ ابن سينا » مشابهت در عالم بودن مطرح است و . . . . اصولًا صنف - بما هو صنف - هيچ مدخليتى در ارتباط با علائق مجازى ندارد .

هامش
( 1 ) - نهاية الدراية ، ج 1 ، ص 51
( 2 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 28 و 29