به دست آورديد ؟ اگر بگوييد : « عرف ، چنين اطلاقى را صحيح مىداند ، يعنى صحّت
اطلاق نزد ديگران ، دليل بر اين مىشود كه نزد شما هم اطلاق صحيح باشد ، مثل اينكه تبادر نزد عالم به وضع علامت براى حقيقت باشد نزد جاهل به وضع » . مىگوييم : اين فرض فعلًا خارج از بحث ماست ، ما مىخواهيم بدون احتياج به ديگران ، مسئله را تمام مىكنيم . ما احتمال مىدهيم معنايى كه بر « زيد » اطلاق شده ، معناى مجازى باشد و معناى مجازى توسعه ندارد . درحقيقت مثل همان علاقهء مشابهت با اسد است كه مىگفتيم ، اطلاق « اسد » بر « زيد » - كه مشابهتش در شجاعت است - صحيح است ولى اطلاق « اسد » بر « عَمرو » - كه مشابهتش در راه رفتن است - صحيح نيست ، زيرا معناى مجازى توسعه ندارد . بنابراين شما نمىتوانيد دليلى ارائه دهيد كه اطلاق « رجل » در تمام مواردى كه خصوصيت رجوليت وجود دارد صحيح است . بلى اگر قبلًا احراز كرده باشيد كه اين معنا ، معناى حقيقى « رجل » است مىتوانيد به دنبال آن ، صحّت اطلاق را مطرح كنيد ولى اگر احراز نكرديد نمىتوانيد صحّت اطلاق را مطرح كنيد . صحّت اطلاق ، دليل مىخواهد . و اگر پشتوانهء آن ، عرف باشد ديگر شما نيازى به مسألهء اطّراد نخواهيد داشت زيرا در همان حمل « زيدٌ رجلٌ » ، تبادر ، كار را تمام مىكند و اگر عرف در كار نبود ، شما كه ترديد داريد آيا معناى اطلاقشده بر زيد ، معناى حقيقى است يا مجازى ؟ چگونه مىتوانيد صحّت اطلاق در « عمروٌ رجلٌ » را مطرح كنيد ؟ آيا اين متوقف بر اين نيست كه قبلًا معناى حقيقى را به دست آوردهايد ؟ اتفاقاً در مسألهء عدم اطّراد هم اين اشكال مطرح است ، شما مىگوييد : اطلاق « اسد » بر « زيد » - كه مشابهتشان در شجاعت است - صحيح است و اطلاق « اسد » بر « عَمرو » - كه مشابهتشان در راه رفتن است - صحيح نيست . ما مىگوييم : دليل شما بر عدم جواز اطلاق چيست ؟ در اينجا پاى عرف را بهميان مىكشيد و اين همان مسألهء عالم و مستعلم مىشود ولى اگر پاى عرف در ميان نيست ، شما هم جاهل به معناى اسد هستيد ، چرا بر « عَمرو » اطلاق نشود ؟ پس بايد قبلًا احراز كرده باشيد كه « اسد » داراى يك معناى حقيقى است و اين معنا كه شما بر « زيد » و « عَمرو » اطلاق مىكنيد
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 515
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥١٥