تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
اشكال : آيا شما مىگوييد : در اينجا از راه اطّراد ، علم پيدا مىكنيم كه تبادر ، مستند به حاقّ لفظ است ؟ اگر چنين باشد ، اين قطع حجّت است زيرا در كتاب قطع گفتيم : قطع ، از هر طريقى حاصل شود - هرچند از پريدن كلاغ باشد - حجّت است . بنابراين ، اگر ما قطع پيدا كنيم كه تبادر ، مستند به حاقّ لفظ است ، چنين قطعى حجّيت دارد ، منشأ آن هرچه باشد ، اطّراد يا غير آن . امّا اگر مىخواهيد بگوييد : اطّراد ، مفيد قطع نيست ولى در مورد شك ، حجّيت دارد . مىگوييم : اگر اطّراد مفيد قطع نباشد ، چه حجّيتى مىتواند داشته باشد ؟ نه شرع آن را حجّت دانسته و نه نزد عقلاء حجّت است . بنابراين نمىتوان در اينجا از مسألهء اطّراد استفاده كرد . به‌همين‌جهت ، مرحوم آخوند نيز در اينجا اطّراد را ذكر نكرده است . 2 - اصالة عدم القرينة : مرحوم آخوند ، اين اصل را مطرح كرده و به‌طور خلاصه در رابطه با آن بحث كرده است ولى لازم است قدرى بيشتر پيرامون آن بحث كنيم . آيا اصالة عدم القرينة ، اصل شرعى است يا اصل عقلائى ؟ اگر به عنوان اصل عقلائى مطرح باشد ، ما بايد به عقلاء مراجعه كنيم ببينيم عقلاء در چه مواردى بر اصالة عدم القرينة تكيه مىكنند ؟ وقتى به عقلاء مراجعه مىكنيم مىبينيم عقلاء اين اصل را در جايى مورد استفاده قرار مىدهند كه مستمع ، معناى حقيقى و مجازى را مىداند ولى در مراد متكلّم شك دارد ، مثلًا متكلّم گفته است : « رأيتُ أسداً » و سامع مىداند كه اسد براى حيوان مفترس وضع شده است و مجازاً در رجل شجاع هم استعمال مىشود ولى در اينجا نمىداند كه آيا متكلّم ، معناى حقيقى را اراده كرده يا معناى مجازى را ؟ اگر متكلّم ، قرينه‌اى آورده باشد معلوم مىشود كه معناى مجازى را اراده كرده است و اگر قرينه نياورد ، معلوم مىشود كه معناى حقيقى را اراده كرده است . ولى سامع شك دارد كه آيا متكلّم ، قرينه آورده است يا نه ؟ در اينجا عقلاء به اصالة عدم القرينة مراجعه مىكنند و از راه اين اصل ، به مراد متكلّم پى مىبرند
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 489 | الشيخ فاضل اللنكراني