تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨

جهت چهارم : چرا تبادر ، علامت حقيقت است ؟

اگر در بين معانى مورد احتمال ، اين معناى متبادر ، امتياز حقيقى بودن را نداشته باشد ، پس چرا به ذهن تبادر مىكند ؟ اگر خصوصيت حقيقى بودن را از آن جدا كنيم ، خصوصيت ديگرى در اين رابطه نمىبينيم . به عبارت روشن‌تر : متبادر شدن يك معنا از بين معانى محتمله ، بايد به جهت اولويت و خصوصيتى باشد و ما اولويت را - در اينجا - غير از حقيقى بودن معنا نمىبينيم .

جهت پنجم : آيا در اينكه تبادر علامت حقيقت است ، شرطى هم وجود دارد ؟

بلى ، يك شرط وجود دارد و آن اين است كه تبادر بايد در رابطه با خود لفظ باشد . و به تعبير اصطلاحى ، تبادر بايد مستند به حاقّ لفظ باشد به‌طورى كه قرينه ، نقشى در تبادر نداشته باشد . حال اگر ما در موردى علم پيدا كرديم كه تبادر ، مستند به حاقّ لفظ است ، اين شرط حاصل شده است و علاميّتِ تبادر ، تحقّق پيدا مىكند . امّا اگر معنايى به ذهن تبادر كرد ولى ما علم نداشته باشيم كه آيا اين انسباق در ارتباط با حاقّ لفظ است يا استناد به حاقّ لفظ ندارد ، آيا در اين صورت ، قاعده‌اى وجود دارد كه ما را از حيرت بيرون آورد ؟ مثل قواعد ديگرى كه در ساير موارد شك وجود دارد . در اينجا دو قاعده مطرح شده است : 1 - اطّراد : يعنى اگر ديديم تبادر اين معنا از لفظ ، اختصاص به يك مورد يا دو مورد ندارد بلكه در تمام مواردى كه اين لفظ اطلاق شود ، اين معنا به ذهن تبادر مىكند ، مثلًا هروقت لفظ « صعيد » اطلاق شود مىبينيم از آن « تراب خالص » به ذهن تبادر مىكند ، اين اطّراد ، دليل بر اين است كه تبادر معناى « تراب خالص » از لفظ « صعيد » در ارتباط با حاقّ لفظ و ذات لفظ است .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 488 | الشيخ فاضل اللنكراني