در مورد لفظ « زيد » اين است كه با شنيدن اين لفظ ، ذهن سامع به معناى آن منتقل
مىشود . در دلالت تصوريّه ، رابطهء لفظ با متكلّم مطرح نيست بلكه فقط رابطهء لفظ با معناى خودش مطرح است و آن اين است كه مجرّد شنيدن اين لفظ ، سبب شود كه ذهن سامع به معنا منتقل شود و ذهن او به عنوان مرآت براى آن موضوع خارجى مطرح باشد . دلالت تصديقيّه در مورد لفظ « زيد » اين است كه سامع با شنيدن اين لفظ ، تصديق كند كه متكلّم ، معناى « زيد » را اراده كرده است ، يعنى متكلّم ، از لفظ « زيد » وجود خارجى « زيد » را اراده كرده است ، و اراده كرده همان معنايى را كه با شنيدن لفظ « زيد » به ذهن سامع خطور كرده است . مرحوم آخوند مىفرمايد : كلام عَلَمين - يعنى « الدلالة تابعة للإرادة » - در رابطه با دلالت تصديقيه است . يعنى عَلَمين مىخواهند بگويند : دلالت تصوريه ، شرطى ندارد . بلكه مجرّد وضع ، براى آن كفايت مىكند . وقتى لفظ ، براى معنايى وضع شد ، ذهن سامع ، با شنيدن لفظ به معناى آن منتقل مىشود . ولى در دلالت تصديقيه ، به مرحلهاى بالاتر رفته و مىخواهيم بگوييم : اين معناى موضوع له ، مرادِ متكلّم هم هست . اين ديگر ربطى به وضع ندارد بلكه تابع اراده است . روشن است در جايى مىتوان گفت : اين معنا ، مراد متكلّم است كه متكلّم ، آن را اراده كرده باشد . بههمينجهت است كه در دلالت تصديقيه شرطى را ذكر كردهاند كه در دلالت تصوريّه ذكر نكردهاند و آن شرط اين است كه در دلالت تصديقيه بايد احراز كنيد كه متكلّم ، در مقام بيان مراد است . در نتيجه ، مطلبى را كه عَلَمين فرمودهاند ، چيزى است كه مورد قبول همه است زيرا در صورتى مىتوان گفت : متكلّم ، معناى « زيد » را اراده كرده است ، كه او واقعاً چنين چيزى را اراده كرده باشد . و اگر او بگويد : من معناى « زيد » را اراده نكردهام ، دلالت تصديقيه در كار نخواهد بود . درحالىكه بحث ما در رابطه با دخالت يا عدم دخالت اراده در معناى موضوع له ،
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 465
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٦٥