وارد شده بودند . اشكال مهمّى كه به آنان وارد بود اين بود كه ما اگر از راه هدف وضع
وارد شويم ، هدف وضع ، اين مقدار مىتواند براى ما مضيقه درست كند كه بگويد : لفظ ، در صورتى براى معنا وضع شده كه ارادهاى باشد . ولى اينكه اراده در موضوع له نقش داشته باشد يا جزء يا قيد معنا باشد از كجا استفاده مىشود ؟ درحالىكه مدّعاى قائلين به دخالت اراده در معناى موضوع له ، اين است كه اراده ، در معناى موضوع له دخالت دارد ولى دليل ، اين مطلب را ثابت نمىكند . كلام عَلَمين نيز همين مقدار را - بر اساس دلالت تصوريّه - دلالت دارد . يعنى مىخواهند بگويند كه : دلالت لفظ بر معنا ، آنجايى است كه اراده در كار باشد و اگر اراده نباشد ، لفظ بر معنا دلالت نمىكند . ولى در جايى كه اراده هست آيا اراده چه نقشى دارد ؟ آيا دخالت در موضوع له دارد ؟ اين ديگر مطرح نيست . مثلًا وقتى گفته مىشود : « مِنْ ، براى كلّى ابتدا وضع شده است ولى تعهّدى در كنار آن مىباشد » ، به اين معنا نيست كه اين تعهّد و التزام ، داخل در معناى « مِنْ » است بلكه درحقيقت ، يك تضيّقى است در رابطه با وضع ، مثل اينكه واضع از اوّل به صراحت بگويد : لفظ « انسان » را براى معناى « حيوان ناطق » وضع كردم ولى در جايى كه اراده به اين معنا تعلّق گرفته باشد . پس مجرّد اينكه اراده را در ارتباط با وضع مطرح كنيم ، مستلزم اين نيست كه اراده داخل در معناى موضوع له باشد . ما درصدد نفى يا اثبات كلام عَلَمين نيستيم بلكه مىخواهيم آن را معنا كنيم .
اينكه مىگويند : « الدلالة تابعة للإرادة » ، يعنى دلالت لفظ بر معنا ، در جايى است كه اراده هم باشد . بهخلاف مرحوم آخوند كه كلام عَلَمين را بهگونهاى معنا مىكرد كه توضيح واضحات بود . مطلبى كه با شخصيت علمين تناسب نداشت . در نتيجه ، ظاهراً عَلَمين مىخواهند بگويند : « هرجا دلالت باشد اراده هم هست » .
و ما در جواب دوّم از دليل قائلين به دخالت اراده در معناى موضوع له ، اين مطلب را پذيرفتيم ولى گفتيم : اين مطلب ، غير از مدّعاى شماست . مدّعا ، صِرف دخالت اراده در مقام وضع و استعمال نيست بلكه مدّعا اين است كه اراده ، در معناى موضوع له
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 467
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٦٧