بهصورت جزء يا قيد دخالت دارد . و اين چيزى است كه نه دليل قائلين به دخالت اراده
در موضوع له الفاظ و نه كلام عَلَمين مىتواند آن را اثبات كند . بنابراين ، آنچه از اين دو دليل ( كلام قائلين به دخالت اراده و كلام علمين ) استفاده مىشود اين است كه : وضع ، با اراده ارتباط دارد و همين ارتباط ، يك محدوديت و تضيّقى را در رابطه با وضع بهوجود مىآورد بهطورى كه اگر ما لفظ را از يك متكلّم غير مريد شنيديم بتوانيم بگوييم : اينجا لفظ ، دلالت ندارد ، زيرا اراده در كار نيست . اين مطلبى است كه ما نمىخواهيم نفى يا اثبات كنيم ، فقط اين را مىگوييم كه اين مطلب غير از چيزى است كه ما بحث مىكنيم . « 1 »
كلام آيتاللَّه خويى « دامظلّه »
ايشان براساس مبنايى كه در باب وضع داشت ، در اينجا نيز اراده را داخل در معناى موضوع له مىداند . توضيح : آيتاللَّه خويى « دامظلّه » ، حقيقت و ماهيت وضع را بهگونهء ديگرى معنا مىكرد و مىفرمود : وضع ، عبارت از تعهّد و التزام به اين است كه هروقت اين لفظ استعمال مىشود ، اين معنا را اراده كرده است . بنابراين ، مسألهء اراده ، درحقيقت و ماهيت وضع دخالت دارد . بهخلاف معنايى كه ما در رابطه با وضع مطرح كرديم و گفتيم : وضع ، مانند نامگذارى است و كارى به اراده ندارد . وقتى كسى بر فرزندش اسمى را انتخاب مىكند تعهّد و التزامى در كار نيست بلكه نوعى تخصيص لفظ به معنا و قرار دادن ارتباط وضعى بين لفظ و معنا است . آنهم به يك امر اعتبارى محض نه امر تكوينى . ولى آيتاللَّه خويى « دامظلّه » چون وضع را به معناى تعهّد و التزام مىگيرد ، در تعهّد و التزام ، مسألهء اراده دخالت دارد زيرا تعهّد و التزام ، به معناى التزام به اين است كه هروقت لفظ را استعمال كند ، اراده كند اين معنا را . تمام اينها در تعهّد و التزام وجود
هامش
( 1 ) - مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 1 ، ص 115 و 116 و تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 51