مىشود مسألهء تبيين مراد و تعلّق اراده به اين معانى ، جزء علت غايى براى مسألهء وضع است و در اين صورت ، ايجاد تضييق مىكند . كيفيت ايجاد تضييق به اين صورت است كه مراد بودن ، در وضع - كه معلول اين علّت غايى است - دخالت دارد ، چون علّت غايى ، تفهيم و تفهّم است و تفهيم و تفهّم ، بيان مراد و ابراز مقصود است . اين علّت غايى ، وضع را به يك تضيّق ذاتى ، مضيّق مىكند و آن تضيّق اين است كه دايرهء وضع را محدود مىكند به جايى كه اراده و غرضى در كار باشد ، لذا اگر شما لفظى را از لافظِ بلاشعور بشنويد ، چون اراده و غرض در كار نيست ، دلالت هم در كار نيست . اين بهترين دليل قائلين به دخالت اراده در معناى موضوع له است . « 1 » ذكر اين نكته لازم است كه آنچه در اينجا بيان مىكنيم غير از چيزى است كه از مرحومين عَلَمين ( شيخ الرئيس و خواجه نصير الدين طوسى ) نقل خواهيم كرد . بررسى نظريهء دوّم اوّلًا : در مباحث مربوط به وضع گفتيم : وضع عبارت از اين است كه بين لفظ و معنا ، يك عُلقهء اعتبارى و جعلى تحقّق پيدا كند ، بعد از آنكه بين لفظ و معنا هيچ ارتباط ذاتى و تكوينى وجود ندارد و اصولًا مقولهء لفظ غير از مقولهء معناست . واضع ، اين نقش را داشته كه بين لفظ و معنا - كه هيچ ارتباطى ذاتى وجود ندارد - ايجاد يك عُلقهء اعتبارى بكند كه ثمرهء اين عُلقهء اعتبارى اين باشد كه اين لفظ ، برآن معنا دلالت كند يعنى وقتى اين لفظ شنيده شود ، آن معنا به ذهن سامع خطور كند و مسألهء اراده و مراد متكلّم به عنوان هدف و غايت از وضع ، مطرح نيست . ما گفتيم : مسألهء وضع ، مانند نامگذارى است . وقتى پدرى براى فرزند خود نامگذارى مىكند ، اين نامگذارى شعبهاى از وضع است ولى پدر در محدودهء خانوادهء خودش مىتواند وضع انجام دهد . حال اگر از
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 461
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٦١
هامش
( 1 ) - اين نظريه همراه با پاسخ آن در كتابهاى : الفصول الغروية في الاصول الفقهية ، ص 17 و 18 و مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 1 ، ص 114 و 115 مطرح شده است .