مقدّمهء دوّم : ما وقتى معلولها را با علتهايشان ملاحظه مىكنيم ، در نظر بدوى مشاهده مىكنيم كه در اين معلولها اطلاق و سِعهاى وجود دارد ولى وقتى با نظر دقيق ملاحظه كنيم درمىيابيم كه در هر معلول يك تضيّق وجود دارد ، كه آن تضيّق در رابطه با علّت آن مىباشد . مثلًا وقتى شما مىگوييد : « النّار علّة للحرارة » ، از شما سؤال مىكنيم : « آيا نار ، علت براى مطلق حرارت است ؟ » شما جواب مىدهيد : « بله ، وقتى نار تحقّق پيدا كرد ، طبيعى حرارت تحقّق پيدا كرده و حرارت به قول مطلق تحقّق پيدا كرده است » . اين در نظر بدوى است . ولى وقتى باطن مسئله را ملاحظه كنيم مىبينيم در ناحيهء حرارتِ معلول از نار ، يك تضيّقى وجود دارد ، آن تضيّق اين است كه حرارتى كه از ناحيهء نار باشد ، معلول نار است . آيا كسى مىتواند بگويد : نار ، علّت براى حرارتى است كه از ناحيهء غير نار آمده است ؟ اين حرف باطل است . بنابراين ، طرف مقابل آن درست است كه بگوييم : نار ، علّت براى حرارتى است كه از ناحيهء نار تحقّق پيدا كند . نتيجهء دو مقدّمه : از ضميمه كردن اين دو مقدّمه ، نتيجه گرفته مىشود كه در تمام حركتهايى كه علت غايى دارند ، معلولها مقيّد به آن علل غائيه هستند . زيرا علت غايى - به وجود ذهنىاش - جزء علل وجودى معلول است و هر معلولى از ناحيهء علت داراى تضيّق ذاتى است پس در جايى كه علّت غايى وجود دارد ، معلول ، داراى تضيّق بوده و محدود به دايرهء علت غايى است . حال همين مسئله را در باب وضع پياده كرده مىگوييم : آيا علت غايى واضع از وضع چه بوده است ؟ جواب : واضع ، الفاظ را براى سهولت در امر تفهيم و تفهّم وضع كرده است . چون اگر قرار بود تفهيم و تفهّم با اشاره انجام گيرد ، مشكل بود . سؤال : تفهيم و تفهّم به چه معناست ؟ جواب : تفهيم و تفهّم ، در حقيقت به معناى « بيان مراد و ابراز مقاصد » است يعنى متكلّم لفظى را بگويد و ارادهء معنا كند و شما پى به مقصود و مراد او ببريد . پس معلوم
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 460
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٦٠