ناطق » چيزى به ذهنمان تبادر نمىكند و وقتى لفظ « زيد » را مىشنويم ، ذهن ما به هيكل خارجى زيد انتقال پيدا مىكند و چيزى به عنوان تعلّق ارادهء حقيقيّه به اين دو معنا ، در ذهن ما خطور نمىكند . پس تبادر ، دليل بر اين است كه « حيوان ناطق » تمامِ موضوع له لفظ « انسان » و در اعلام شخصيّه نيز همين ذوات خارجى ، تمامِ موضوع له مىباشند . و اراده ، مدخليتى در موضوع له ندارد ، نه بهصورت جزئيت و نه بهصورت قيديت . دليل دوّم : مبناى قضاياى حمليّه بر « هوهويت » است . در قضيّه حمليّه « زيدٌ قائمٌ » مىخواهيم بگوييم : زيد ، همان قائم است و بين آن دو ، اتّحاد كامل تحقّق دارد . مرحوم آخوند مىفرمايد : هوهويت ، در صورتى است كه اراده ، در معناى « زيد » و معناى « قائم » نقش نداشته باشد ، زيرا اگر « زيد » را به « زيد مراد » و « قائم » را به « قائم مراد » معنا كرديم ، ارادهاى كه همراه با معناى « زيد » است با ارادهاى كه همراه با معناى « قائم » است ، فرق پيدا كرده و دو حقيقتِ مختلف مىشوند چون متعلَّق آن دو ، با يكديگر تفاوت دارد . مثلًا اگر گفته شود : « زيدٌ في الدار » ، و سپس در مورد همين زيد گفته شود : « زيدٌ في المدرسة » ، در اينجا دو ظرفيت مطرح است : دار و مدرسه . و امكان ندارد يك ظرفيت محقّق باشد . در باب اراده نيز وقتى مراد فرق كند ، « زيدِ مراد » با يك اراده مراد بوده و « قائمِ مراد » با ارادهء ديگر مراد بوده است و نمىتوان بين « زيد » و « قائم » ، قائل به هوهويت شد . همانطور كه نمىتوانيم بگوييم : بين « زيد » و « عَمْرو » ، هوهويت وجود دارد . در نتيجه اگر بخواهيم بگوييم : اراده ، در معناى موضوع له نقش دارد ، ناچاريم در تمام قضاياى حمليّه قائل به تجريد شويم و بگوييم : براى تشكيل قضيّه « زيد قائم » ، ما ناچاريم « زيد » را از ارادهاى كه در معناى آن وجود دارد تجريد كرده و همچنين ارادهاى كه در معناى « قائم » وجود دارد كنار بزنيم تا بتوانيم قضيّه حمليّه تشكيل دهيم . آيا واقعاً اينطور است كه در تشكيل قضيّه « زيدٌ قائمٌ » ما نياز به تجريد داريم ؟ خير ، مسألهء تجريد مطرح نيست و در نتيجه اراده ، دخالتى در معناى موضوع له ندارد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 458
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٥٨