استناد كرده مىگويد : فرزدق در حضور هشام بن عبد الملك به معرفى امام سجّاد عليه السلام پرداخته و آن حضرت را اينگونه معرفى مىكند :
هذا الّذي تَعْرِفُ البطحاءُ وَطْأَتَهُ * و البيتُ يَعْرِفُهُ و الحِلُّ و الحَرَمُ
فرزدق مىخواهد بگويد : اين بزرگوار ، شخص عادى نيست بلكه او كسى است كه زمين مكّه قدمهاى او را مىشناسد ، خانهء كعبه و حِلّ و حرم او را مىشناسند . و اگر بخواهيم بنا بر مبناى مشهور معنا كنيم لطافت خود را از دست مىدهد زيرا بنا بر مبناى مشهور مراد از « بطحاء » عبارت از « أهل بطحاء » و مراد از « البيت » عبارت از « صاحب البيت » يا « كسانى كه در بيت هستند » مىباشد . اين چه ظرافتى دارد كه « أهل بطحاء » كسى را بشناسد ؟ يا « كسانى كه در مسجدند » كسى را بشناسند ؟ و يا « صاحب البيت » كسى را بشناسند ؟ « صاحب البيت » كه خداوند است همه را مىشناسد .
لطف اين شعر در اين است كه گفته شود اين شخص آنقدر شناخته شده است كه حتى بيت - كه جماد است - نيز او را مىشناسد . اگر ما مجاز را اينگونه معنا كنيم با فلسفه وجودى مجاز سازگار است ولى اگر مجاز را استعمال در غير ماوضعله - كه مشهور مىگويند - بدانيم ، استعمالات مجازى لطافت و ظرافت خود را از دست مىدهند . وقتى « عين » را در « ديدهبان » استعمال مىكنيم ، مشهور مىگويند : در اينجا لفظ موضوع براى جزء را ، در كلّ استعمال كردهايم و « عين » به معناى « انسان » است . در حالى كه اين هيچ لطفى ندارد . فقط مصحّح استعمال آن جزئيت و كلّيت است و لطفى در اين استعمال نيست . ولى اگر لفظ « عين » را در معناى حقيقى خودش استعمال كنيم و ادّعا كنيم آن معناى حقيقى بر اين معناى مجازى منطبق است و يا ادّعاى عينيّت بين اين دو بنماييم ، « عين » به معناى كسى مىشود كه
سرتا پا چشم است يعنى كسى كه تمام اوقات و تمام فكرش متوجّه مراقبت و ديدهبانى است . و اين داراى لطف و ظرافت است .